در CCD ، عاشقان ملاقات کردند و از هم جدا شدند ، دوستان گیتار را تا آخر شب به صدا در آوردند ، تلاش برای نوشتن رمان انجام شد ، شماره تلفن روی دستمال کاغذی ارسال شد و یادداشت های دانشگاه کپی شد. به خودم گفتم مادرم مشکوک و قانع نخواهد شد. او ممکن است بپرسد چرا یک عضو مغرور از خانواده ای که چای می نوشند از کافه دیدن می کند؟ اواسط دهه 2000 بود و من قول داده بودم که در یک کافه قهوه روز (CCD) با یک دوست پسر یک روزه ملاقات کنم تا دوران آشنایی خود را آغاز کنیم.
در یک بعدازظهر دلپذیر از ماه نوامبر ، من برای اولین قرار ملاقات جوانم (YA) از منطقه دادگاه کارکاردوما در شرق دهلی به راه افتادم. من یک «آبی سرد» سفارش دادم ، یک معجون یخ زده آبی رنگ گازدار ، او یک کاپوچینو سفارش داد و با هم یک براونی تقسیم کردیم.
تا زمانی که به اطرافم نگاه کردم ، از اینکه یکی از اقوام یا دوستان خانواده مرا ببیند ، عصبی بودم. هیچ کس نبود که ما را از بین ببرد ، این یک پیمان ناگفته بود ، که در CCD منعقد شد. یک دهه قبل از ورود به کافه برای اولین قرار ملاقات با YA ، زنجیره ای قهوه اولین کافه خود را در سال 1996 در بنگلور راه اندازی کرده بود. از آن زمان ، CCD به هر شهر جهانی و درجه دو و سه نفوذ کرده است.
در CCD ، عاشقان ملاقات کردند و از هم جدا شدند ، دوستان گیتار را تا آخر شب به صدا در آوردند ، تلاش برای نوشتن رمان انجام شد ، شماره تلفن روی دستمال کاغذی ارسال شد و یادداشت های دانشگاه کپی شد. در آن زمان ، تحت تأثیر عشق و طرد شدن جوان ، ما تاثیری که VG Siddhartha - بنیانگذار و مالک CCD - بر جوانان داشت ، درک نکردیم.
در حالی که مجلات و روزنامه ها به ما می گفتند ما فرهنگ قهوه سیدارتا را پذیرفته ایم ، همه ما-بچه های شهر-انجام می دادیم آزادی را در آغوش می گرفتیم. یکی از خویشاوندانش یکبار گلایه کرد که این جوانان از نوع CCD مسیر خود را در زندگی از دست می دهند ، در حالی که دیگری با افتخار اعلام کرد که از آنجا که به فرزندانش اجازه می دهد در کافه ها رفت و آمد کنند ، باید مدرن باشد.
در طول سالها ، ما از CCD به Barista ، Cafe Mocha ، Costa Coffee ، The Coffee Bean & Tea Leaf و Blue Tokai رفتیم. در حال حاضر ، این یک گودال سریع بزرگراهی بود که به حمام دسترسی داشت و منبع یک فنجان قهوه متوسط در بیمارستان خصوصی بود. البته ، من به سرد یخی 'آبی سرد' پایبند بوده ام.
با این حال ، روز سه شنبه ، هنگامی که خبر گم شدن بنیانگذار CCD شنیده می شد ، ذهن من به اوایل 20 سالگی ام بازگشت ، وقتی CCD به من پناه داد از غریبه ای که شبها نیم کیلومتر در Connaught Place من را دنبال می کرد. کارکنان آنها آنقدر مهربان بودند که یک فنجان قهوه به من دادند و مرا تا ایستگاه مترو همراهی کردند.
و سپس CCD ، Chanakyapuri - ملکه همه CCD ها در دهلی وجود داشت ، جایی که فضای بیرون بیشترین جستجو را داشت. همیشه یک نفر در آنجا گیتار می زد و آهنگ برایان آدامز را بی سر و صدا می خواند. نمی دانستم CCD چقدر بر چای نوشنده تأثیر می گذارد ، و هنگامی که از سیدارتا خداحافظی می کنم ، اشتیاق زیادی برای سرمای یخی 'آبی خنک' من وجود دارد.