بازگشت بومی: مورخ جان کی در شرح حال الکساندر گاردنر

در کشمیر ، او تبدیل به یک فرد مشهور محلی شد و کمیسر کوپر اولین کسی بود که داستان گاردنر را دریافت کرد ، اما او بزرگتر بود و ممکن است بسیاری از آنها را فراموش کرده باشد.

مورخ جان کی ، نویسنده جوه کی ، الکساندر گاردنر ، بیوگرافی الکساندر گاردنر ، داستان زندگی الکساندر گاردنر ، کتابمورخ جان کی

جان کی کی ، مورخ ، نویسنده و روزنامه نگار مشهور جهان ، به دعوت کتابخانه بریتانیا در اینجا در مورد آخرین کتاب خود ، 'تارتان' ، می گوید: 'من 40 سال پیش با الكساندر گاردنر روبرو شدم و او داستانی است كه نمی توان آن را نادیده گرفت. عمامه: در جستجوی الکساندر گاردنر ، اولین بیوگرافی الکساندر گاردنر مسافر اسکاتلندی-آمریکایی. گاردنر برای اولین بار در فیلم 'کاوشگران هیمالای غربی' کی روش ظاهر شد. اصطلاح 'maverick' ، منعکس کننده کی است ، در مورد این کتاب صحبت می کند ، برای گاردنر ، یک مرد سفید پوست بومی ، که انرژی شخصیت ، ماجراهای مرموز و زندگی خارق العاده اش بسیاری را در سراسر جهان مجذوب کرده است ، مناسب است.

هایلندر بلند قامت ، که ادعا می کرد آمریکایی است ، از مادری نیمه آزتک و نیمی اسپانیایی به دنیا آمد ، در اندازه واقعی زندگی می کرد ، با سفرها و ماجراهای خود از افغانستان به کشمیر ، و گاردنر نیز به دربار ماهاراجه راه یافت. رانجیت سینگ در قرن 19 م. تولد دقیق او یک راز بود. مورخ توضیح می دهد ، با اشاره به عکس گاردنر گرفته شده در کشمیر ، با کت و شلوار تارتان و عمامه خود که برای اولین بار تولید بسیاری کرد ، ماجراجویی ناتوان بود ، زیرا او هیچ آمادگی ، حتی قطب نما را برای سفرهای خود در هیمالیا نداشت. مورد توجه اروپا



تحقیقات گسترده ، مشاهده هزاران پرونده و مطالب مربوط به هند بریتانیایی در کتابخانه بریتانیایی لندن ، آرشیو ملی هند ، مقالات ، گزارشها و عکسهای گاردنر به کی ی کمک کرد تا داستان بزرگتر از زندگی مزدور برجسته آمریکایی قرن نوزدهم را که با وی مبارزه می کرد ، بیان کند. راهی در سراسر گذرگاههای آسیایی



کی می گوید شما هرگز نمی توانید تمام پایه های یک کتاب در مورد بزرگترین معمای سفر را پوشش دهید و افزود که چگونه گاردنر در افغانستان سفر کرد و بخشی از ارتش شاهزاده حبیب الله شد. در اینجا ، همسر و فرزند وی در نبردی کشته شدند ، و پس از آن گاردنر به آسیا گریخت و سرهنگ توپخانه دربار ماهاراجه رنجیت سینگ شد. قسمت اول کتاب سبک تر است و رویکردی عجیب تر دارد. سپس احساس پیشرفت می کنم ، زیرا گاردنر را بیشتر شناختم. او 15 زخم بر بدن خود و یک حفره در گردن خود داشت و داستانهای زیادی برای گفتن داشت ، نبردهایی که او انجام داده بود ، افرادی که او را می شناخت ، مکانهای شگفت انگیزی که از آنها دیدن کرد ، اما این داستانها فاقد تاریخ ، نام و یک دوره زمانی خاص است ، بنابراین باورش سخت است

در کشمیر ، او تبدیل به یک فرد مشهور محلی شد و کمیسر کوپر اولین کسی بود که داستان گاردنر را دریافت کرد ، اما او بزرگتر بود و ممکن است بسیاری از آنها را فراموش کرده باشد. گاردنر همسر و فرزندان زیادی داشت و مالک روستاها و ثروت زیادی بود. دخترش هلن سعی کرد برای ردیابی ثروت پدر به هند بیاید ، اما هرگز نتوانست آن را ردیابی کند. کی می گوید ، این یک راز بزرگ باقی مانده است.