سودانوا دشپنده درباره کتابش ، حلا بول و صفدر هاشمی


بیش از سه دهه پس از آنکه سودانوا دشپاند ، صفدر هاشمی مجروح را به بیمارستان دهلی آورد ، او کتابی درباره رفیق خود می نویسد.

سودانوا Deshpande ، Safdar Hashmi ، Halla Bol ، کتاب در مورد Safdar Hashmi ، اخبار اکسپرس هندسودانوا دشپنده

چاقوها با تکان دادن میله های آهنی و روغن زدن به حیاط به اجرا آمدند. هدف آنها ، یک گروه تئاتری که یک نمایش خیابانی در مستعمره کارگران در دهلی ارائه می داد ، هیچ شانسی نداشت. دو نفر جان باختند - یک کارگر مهاجر از نپال به نام رام بهادر و مجری و رهبر فعال فعال ، صفدر هاشمی.

آن روز سال نو ، 1989 ، سودانوا دشپاند دانشجوی سال اول تحصیلات تکمیلی در دانشگاه دهلی بود که با هاشمی و گروه ، جان ناتیا منچ (جانام) در حال ملاقات بود ، اگرچه هیچ نقشی در این نمایش نداشت ، هالا بول. دشپنده با دویدن سریع در خطوط پیچ در پیچ موفق شد از مهاجمان فرار کند. وقتی دوباره هاشمی را دید ، دومی روی زمین افتاد و در خون غرق شد. دشپنده و چند نفر دیگر هاشمی را به بیمارستان بردند.

در آن زمان من خودم را خیلی جدی به عنوان بازیگر می گرفتم. من آرزو داشتم که به عنوان یکی از برترین بازیگران تئاتر هند شناخته شوم. من هرگز فکر نمی کردم که تئاتر خیابانی برای من به اندازه کافی خوب است. او می گوید من خودم را این هنرمند والا می دانستم. امروز ، Deshpande ، با یک دستمال نقره ای متمایز و دوچرخه ای که همه جا در دهلی سوار می شود ، یکی از چهره های برجسته تئاتر خیابانی به عنوان یکی از اعضای ارشد جانام و جانباز بیش از 4000 نمایش بیش از 80 نمایش خیابانی است.



adsens-1

در اولین کتاب خود ، حلا بول ، که در 1 ژانویه ، سالروز حمله منتشر شد ، دشپنده مرگ هاشمی را دوباره مرور می کند و آن را در زمینه وسیع تری از سیاست ، فعالیت و تئاتر خیابانی قرار می دهد. این کتاب که توسط LeftWord Books منتشر شده است ، به چندین زبان هندی ترجمه می شود. در یک مصاحبه ، Deshpande در مورد چیزهایی که در آن ننوشته است صحبت می کند - تأثیر هاشمی بر تغییر خود به عنوان بازیگر و فعال.

نوشتن کتاب درباره یک تراژدی که شما بخشی از آن بودید چقدر چالش برانگیز بود؟


کاترپیلار سیخ دار سیاه و نارنجی

Halla Bol کتابی است که سالهاست در سرم نوشته ام. در ابتدا ، من می خواستم یک بیوگرافی معمولی از صفدر بنویسم ، اما در ذهن من چندان جذاب نبود. دو سال پیش ، من با ایده صداهای شخصی دست و پنجه نرم می کردم. در تابستان 2019 ، همه چیز فقط در یک حرکت در ذهن من جمع شد. من متوجه شدم که باید با حمله شروع کنم و ، هنگامی که متوجه شدم ، صدای شخصی آسان شد. من تصمیم گرفتم حمله را همانطور که دیده بودم بگویم ، اگرچه عناصر تجربیات دیگران نیز وجود دارد. هنگامی که معماری کتاب برایم معنا پیدا کرد ، نوشتن زیاد طول نکشید.


adsens-1
سودانوا Deshpande ، Safdar Hashmi ، Halla Bol ، کتاب در مورد Safdar Hashmi ، اخبار اکسپرس هندصفدر هاشمی

جزئیات جزئی ، مانند آنچه مردم گفتند یا پوشیدند ، از رویدادی که سه دهه پیش رخ داد چقدر دقیق است؟

بسیار خارق العاده است که همه آن را به خاطر دارم. من حتی آنچه را که در ماه های منتهی به حمله رخ داد - فرایند ایجاد حلا بول و غیره - که قسمت سوم کتاب است ، به خاطر می آورم. حتی در سالهای بعد ، برخی از چیزها را به خاطر می آورم ، به ویژه ساختن نمایشنامه ها - در چه مرحله ای تصمیم گرفتیم. من جزئیات واضح اکثر نمایشنامه هایی را که در آن نقش داشته ام به خاطر می آورم ، چه به عنوان نویسنده و چه بازیگر.


آیا این حمله نگرش شما به تئاتر را تغییر داد؟


adsens-1

چند سال طول کشید تا بفهمم چه اتفاقی افتاده است. اینطور نبود که حمله رخ داده باشد و فردای آن روز گفتم: «چالو ، من می خواهم انقلابی شوم». کشتن صفدر این بود که مرا بیدار کرد و به زمین بازگرداند. من شروع کردم به پرسیدن سوالاتی از قبیل: 'این کشور قرار است چه شود؟ چرا باید از ابتدا به ما حمله می شد؟ ”این حمله شخصاً من را به گونه ای سیاسی کرد که هیچ چیز تا آن زمان نداشت. موارد دیگر نیز آگاهی سیاسی من را افزایش داد. Avtar Singh Pash در سال 1988 و Shankar Guha Niyogi در 1991 کشته شدند. در 1989 ، درست پس از کشته شدن صفدر ، ممنوعیت اشعار شیطانی سلمان رشدی ممنوع شد. سال بعد ، LAT Advani’s Rath Yatra برگزار شد و اعتراضات کمیسیون Mandal در سراسر کشور گسترش یافت. در سال 1992 مسجد بابری تخریب شد. در هوا تخمیر زیادی وجود داشت. من بیشتر نگران وضعیت کشور ، جامعه ما ، فرهنگ و خشونت های رو به رشد فرهنگی بودم.

درختچه های خوبی برای کاشت در جلوی خانه