تپه سیاه
عمو دای
الف
296 صفحه
395 روپیه
کاسبرگ ها در بالای پرچم یافت می شوند.
تپه سیاه اثر مامانگ دای داستان کاجینشا، مرد جوانی از قبیله میشمی است که عاشق گیمور، دختری از قبیله آبور در اواخر دهه 1840، در منطقه ای می شود که اکنون آسام و آروناچال پرادش نامیده می شود. . زمان تغییر و ناآرامی است. انگلیسی ها از رقابت های بین قبیله ای و جنگ های نیابتی برای نفوذ استفاده می کنند. بریتانیا به عنوان یک قدرت مسلط در قرن نوزدهم مطرح شده بود، و کمپانی شرقی بریتانیا با بازرگانان، سربازان و ناوگان دریایی خود نقشی محوری در احیای جوامع مسیحی در ... سرزمین های شرقی ایفا می کرد. داستان حول محور قتل یک کشیش فرانسوی به نام پدر نیکولاس کریک به دست افراد قبیله در حالی است که او در راه تبت است، سرزمین کوهنوردان وحشی، جایی که قصد دارد کلام خدا را منتشر کند.
این یک اثر داستانی است که حول دو رویداد تاریخی بافته شده است - ناپدید شدن مرموز یک کشیش فرانسوی و اعدام یک قبیله میشمی به دلیل قتل او. زاری دای که چیزی از این دوره در هیچ کجا ثبت نشده است... در تاریخ شمال شرق به یک موتیف تکراری تبدیل می شود. با احساس محو شدن هویت فرهنگی و سیاسی اجتماعی فرد در مواجهه با استعمار با یک درخواست تکان دهنده مبارزه می شود: به آنها بگویید ما خوب بودیم. به آنها بگویید ما هم چیزهایی برای گفتن داشتیم. اما ما نمی توانیم بخوانیم و بنویسیم. بنابراین ما داستان می گوییم.
قهرمان داستان Kajinsha تجسم طبیعت است. عشق او به تپه ها و بیابان تنها با عزم جدی کریک برای رسیدن به تبت مطابقت دارد. خدایان یک بازی انجام داده اند و سرنوشت کاجینشا و کریک را در هم می آمیزند که هر دو سفر با مرگ و نابودی همراه است.
نثر دای شاعرانه و محاوره ای است، جشن تاریخ شفاهی و داستان سرایی. رمان اساساً سخنان زنی است که برای من داستان تعریف می کند و دای وقایع نگار نسخه های غیرمستندی است که دیروز یا هزار سال پیش نابجا بودند.
با این حال، تپه سیاه به طرز شگفت انگیزی در مورد مسئله استعمار و پیامدهای فرهنگی-اجتماعی تبلیغ در میان مردم مستعمره بی تعهد باقی می ماند. انگلیسیها صرفاً بهعنوان یک ابزار داستانی برای افزودن به درام استفاده میشوند، علیرغم این واقعیت که آنها هستند که در نهایت باعث سقوط کاجینشا میشوند. آنها افراد بسیار باهوش و مراقبی هستند. وقتی چیزی را می خواهند، تا زمانی که آن را به دست نیاورند، هرگز آن را ترک نمی کنند. مادر گیمور میگوید: حرفهای من را علامت بزنید. اما هرگز به ما گفته نمیشود که بریتانیاییها به دنبال چه چیزی هستند، جز این واقعیت که به طور گذرا ذکر شده است که به نظر میرسد ریشه درگیری... همیشه در مورد زمین بوده است.
گیاهان داخلی که نیازی به آفتاب ندارند
برخلاف آنچه در Achebe’s Things Fall Apart، جایی که دوست Okonkwo، Obierika اشاره می کند، مرد سفید پوست بسیار باهوش است. او بی سر و صدا و آرام با دینش آمد. ما از حماقت او سرگرم شدیم و اجازه دادیم بماند. اکنون او برادران ما را به دست آورده است و قبیله ما دیگر نمی تواند مانند یک نفر عمل کند.