زندگی در خط: تجلیل از سه دهه فعالیت نسرین محمدی

زمانی که او زنده بود، آثار نسرین محمدی به سختی مورد توجه بازار قرار گرفت و تقریباً هرگز مورد بازبینی قرار نگرفت. امروز، نمایشگاهی در مادرید از او به عنوان یک استاد مدرن تجلیل می شود. این هنرمند گوشه گیر کی بود؟

اینجا هنرمندی بود که اندازه کارش کوچکتر می شد و فقط در خطوط کار می کرد و کارهایش را به یک عنصر خاص محدود می کرد. این بر اساس ایده انکار بسیاری از چیزها - شکل ها، رنگ ها و اشیاء بود. (منبع: Jyoti Bhatt and Asia Art Archive)اینجا هنرمندی بود که اندازه کارش کوچکتر می شد و فقط در خطوط کار می کرد و کارهایش را به یک عنصر خاص محدود می کرد. این بر اساس ایده انکار بسیاری از چیزها - شکل ها، رنگ ها و اشیاء بود. (منبع: Jyoti Bhatt and Asia Art Archive)

در اتاقی بدون مبلمان، زنی در سکوت نشسته بود و به تماشای سایه‌ها روی دیوارهای سفید و لخت نشسته بود. در روزهای دیگر، او روی زمین بود، با تخته طراحی معمار، مداد در دست، و مجموعه ای از ابزار دقیق که در اطرافش پراکنده شده بودند. در بارودای دهه 1970، نسرین محمدی گوشه‌ای آرام در یک آپارتمان استودیویی برای خود پیدا کرده بود. پس از پایان کلاس‌ها در بخش هنرهای زیبای دانشگاه ام‌اس، دیگر مدعی زمان این هنرمند وجود نداشت. خاطرات او منعکس کننده شدتی بود که او خود را با آن احاطه کرده بود. من نیاز به ساده‌سازی را احساس می‌کنم، یک مدخل را می‌خواند، در حالی که دیگری، روی یک کاغذ قاعده‌دار می‌گوید: سایه آمد و مثل دیروز سر جایش ایستاد.



محمدی در سال 1937 در کراچی به دنیا آمد. او در بمبئی در جریان مبارزات ناسیونالیستی و تقسیم بندی بزرگ شد. او در لندن و پاریس تحصیل کرد و سرانجام در بارودا ساکن شد. با این حال، سفرهای محمدی اثر آشکاری بر حساسیت او باقی نگذاشت. تخته طراحی او از کاغذهای خالی تشکیل شده بود. رسانه مورد علاقه او مداد بود. او خطوط و خطوط پیچیده ای از گرافیت جامد را ترسیم کرد که با فضاهای خالی متناوب می شدند. او از نظریه‌پردازی آثارش امتناع کرد و آنها را بی‌پایان و بارها بدون عنوان گذاشت. او در زمانی که معاصرانش مانند طیب مهتا و ام‌اف حسین بر روی رنگ‌ها و عظمت روایت‌های فیگوراتیو اوج می‌گرفتند، در مسیری قدم گذاشت که برای خود ترسیم کرد. او تصمیم گرفت تا درک استثنایی از هنر انتزاعی را تقویت کند.



بیست و پنج سال پس از مرگ او (او در کیهیم، نزدیک بمبئی، بر اثر بیماری هانتینگتون در سن 53 سالگی در سال 1990 درگذشت)، محمدی به عنوان یک استاد مدرن جهانی مورد تجلیل قرار می گیرد. نمایشگاهی که در حال انجام است - همکاری بین موزه هنر کیران نادار، دهلی، موزه ملی سنترو د آرته رینا سوفیا در مادرید و موزه هنر متروپولیتن در نیویورک - سه دهه از کار محمدی را برای ما به ارمغان می آورد. این نمایش با عنوان نسرین محمدی: انتظار بخشی از زندگی شدید است، این نمایش تا 11 ژانویه 2016 در مادرید ادامه دارد و از اول مارس تا 5 ژوئن به نیویورک خواهد رفت.



این مجموعه بزرگ‌ترین مجموعه آثار او (207) را گرد هم می‌آورد و برای اولین بار شکاف‌ها را در داستان زندگی محمدی، چه شخصی و چه هنری، پر می‌کند.

محمدی در خانواده ای صمیمی که یکی از هشت فرزندش بود به دنیا آمد. مادرش وقتی خیلی جوان بود از دنیا رفت. پدرش در نگرش مدرن بود و به آموزش دختران اعتقاد داشت. او یک مغازه تجهیزات عکاسی در بحرین و سایر مشاغل خانوادگی در این کشور داشت. سفر به شهر کویری در نهایت علاقه عمیق محمدی به عکاسی را برانگیخت. آنها همچنین یک خانه خانوادگی در روستای کیهیم بمبئی داشتند که او زمان زیادی را در آنجا به پیاده روی در کنار دریا می گذراند.



در مورد مهارت های هنری او در دوران کودکی اطلاعات زیادی در دست نیست، اما در سال 1954، محمدی در سن 16 سالگی جایی در مدرسه هنر سنت مارتین لندن برای تحصیل هنرهای زیبا به دست آورد. در سال 1961 با بورسیه تحصیلی به پاریس رفت. در بین لندن و پاریس اقامت کوتاهی در بمبئی داشت، زمانی که او به موسسه هنر Bhulabhai پیوست. اندکی بعد، گالری 59 میزبان اولین نمایشگاه انفرادی او بود. او با انتزاع گرایان با نفوذ گایتوند و جرم پاتل در شهر ملاقات کرد. در حالی که گایتوند مربی او شد و به هنرمندان جوانی مانند او و زرینا هاشمی کمک کرد تا زیبایی شناسی عالی انتزاع را توسعه دهند، این پاتل بود که دوست و همکار دیرینه او شد. در مقاله ای مهم با عنوان مرثیه ای برای یک معشوق بی ادعا: نسرین محمدی 1937-1990، دوست نزدیک محمدی و مورخ هنر، گیتا کاپور، خاطرنشان می کند: اگر در موقعیت هند بخواهیم یک هنرمند مکمل (همچنین به معنای متناقض، متناقض) پیدا کنیم. -a-vis نسرین، بالاخره باید جرم پاتل باشد.



اولین کارهای محمدی مربوط به دوران او در لندن است، جایی که ما شاهد رد فوری آناتومی انسان هستیم. چند تلاش سرگردان برای به تصویر کشیدن شکل انسان وجود دارد، اما این شامل خطوط و خطوط شکسته است. گاهی اوقات، اگر او فیگورهایی می کشید، روی لباس ها، مثلاً الگوهای ساری تمرکز می کرد. کیوریتور روبینا کارود، یکی از شاگردان محمدی، که به سازماندهی نمایشگاه فعلی کمک کرده است، می گوید که بدن هرگز برای او جذابیت نداشت.

انواع درخت افرا بر اساس برگ

این نمایش که آثار اولیه او در اواخر دهه 1950 تا اواخر دهه 1980 را پوشش می‌دهد، انتقال‌های ظریف از یک رسانه به رسانه دیگر را بررسی می‌کند - از طرح‌های اولیه گرفته تا آبرنگ‌ها و رنگ‌های روی بوم، تا در نهایت مداد و گرافیت. کاروده در حین تامین آثار هنری برای نمایشگاه، 70 اثر را پیدا کرد که قبلاً هرگز نمایش داده نشده بودند، از مجموعه‌داران خصوصی مختلف در سراسر جهان. برخی از آثار توسط مجموعه موزه هنر گلنبارا در ژاپن، املاک محمدی در بمبئی، گالری تالوار در نیویورک و هنرمندانی مانند جیوتی بات و نیلیما و گولاممحمد شیخ به امانت داده شده است.



در سنت مارتین، شیفتگی محمدی به انتزاع الهام گرفته از طبیعت تبدیل شد. او تنها چند بوم نقاشی کرد که عمدتاً بازنمایی های طبیعت گرایانه از محیط اطرافش بودند و سپس آنها را برای همیشه رها کرد. او در دهه 1970 به سمت الگوهای هندسی و در نهایت، شبکه حرکت کرد.



شبکه همچنین شکل خود را تغییر داد - از ساختارهای دو بعدی اولیه که از لبه به لبه گسترش یافته بودند و توسط خطوط تیره جسور شده بودند، محمدی به سمت ساختارهای سبک تر رفت. حتی خطوط هم کمتر بود. در حالی که انتزاع در هند در آثار آمباداس گید، گایتوند، اس.ح.رازا و موهان سامانت اشکال بسیاری داشت، حوزه محمدی متمایز باقی ماند. او تمایلی نداشت که بخشی از روایت پس از استقلال در هنر تجسمی مدرنیستی باشد. اکثر همسالان او سعی می کردند با روغن به عنوان رسانه کار کنند، به بوم های بزرگتر می رفتند، در مقیاس بزرگتر کار می کردند، روایت هایشان بزرگتر می شد. اینجا هنرمندی بود که اندازه کارش کوچکتر می شد و فقط در خطوط کار می کرد و کارها را به یک عنصر خاص محدود می کرد. این بر اساس ایده انکار بسیاری از چیزها - شکل ها، رنگ ها و اشیاء بود. کارود می‌گوید فکر نمی‌کنم کسی کار با چنین واژگانی را انتخاب کرده باشد. محمدی در یکی از یادداشت های روزانه خود به این وضعیت ذهنی اشاره می کند: حداکثر از حداقل ها.

به نظر می‌رسد که خطوط او با زندگی خود همراه بود - با افزایش سن، سایه‌ها روشن‌تر می‌شدند، خطوط کمتر، تا زمانی که می‌توان حس کرد که امواج ناپدید شده به آرامی در صفحه‌ی خالی محو می‌شوند.



او از نظریه‌پردازی آثارش امتناع کرد و آنها را بی‌پایان و بارها بدون عنوان گذاشت. زمانی که معاصران او مانند تایب مهتا و ام. اثر بی عنوان دیگری از سال 1960. (منبع: موزه هنر کیران نادار)او از نظریه‌پردازی آثارش امتناع کرد و آنها را بی‌پایان و بارها بدون عنوان گذاشت. زمانی که معاصران او مانند تایب مهتا و ام. اثر بی عنوان دیگری از سال 1960. (منبع: موزه هنر کیران نادار)

او از پاریس در سال 1970 به هند بازگشت و ابتدا به دهلی رفت. این مرکز هنری جدید پویا و جالب بود و محمدی در حالی که در یک بارستی در نظام الدین زندگی می کرد، با بسیاری از همکارانش در بمبئی ملاقات کرد. برخی از آنها شامل هنرمندانی مانند گولاممحمد، نیلیما شیخ و آرپیتا سینگ بودند. عکاس جیوتی بات به یاد می‌آورد که در آن زمان در خانه‌اش می‌ماند. او فردی بسیار مقدس بود، بسیار ساده. او چند کتاب در زمینه عکاسی به من داد زیرا خانواده اش در بحرین مغازه عکاسی داشتند. او
من را به طرح های ریاضی علاقه مند کرد. این پیرمرد 81 ساله می گوید که او به هنر اسلامی علاقه مند بود و ارتباط زیادی با ریاضیات دارد.



محمدی در سال 1972 به عنوان معلم در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه ام اس منصوب شد. این حرکت به او کمک کرد تا یک توری در جامعه بزرگتر هنرمندان پیدا کند. گولاممحمد می‌گوید، در حالی که جامعه هنری در سراسر کشور کوچک و صمیمی بود، بارودا به اندازه یک خانواده بزرگ صمیمی بود. محمدی در آنجا به او و همسرش نیلیما نزدیک شد. من قبلاً او را در دهلی ملاقات می کردم، اما فقط در بارودا بود که او را به خوبی شناختم. ما در همان بخش تدریس می کردیم. ما قبلا یک استودیو مشترک داشتیم. نیلیما که دوست صمیمی شد، می‌گوید: او در آن زمان بهترین کارش را انجام می‌داد و من آن‌ها را دیدم. این هنرمند فقید آخرین نقاشی رنگ روغن خود را هنگام ازدواج آن دو به نیلیما و گلام محمد هدیه داد. بخشی از نمایشگاه فعلی است.

اما فقط در دفتر خاطراتش خود را نشان می داد. یادداشت‌های روزانه‌ای که او از دهه 1960 تا 1980 با دقت حفظ می‌کرد، به منتقدان و محققان کمک کرده است تا روند او را درک کنند. محمدی اغلب هنگام خلق آثار جدید، خود را با آثار قدیمی احاطه می کرد. نیلیما می‌گوید: «به عنوان مرجع. آن بخش از فرآیند خلاقیت او برای من بسیار جالب بود. او همچنین عاشق موسیقی بود، به ویژه بهمسن جوشی.



کاروده اتفاقاً همسایه محمدی در بارودا بود. او عشق خود را به ساری های بافته شده، به ویژه آنهایی که خطوط دارند، به خوبی به یاد می آورد. او درک ظریفی از سبک داشت. اما ساری او فقط سیاه و سفید نبود. نیلیما می‌گوید، او همچنین از رنگ‌های قرمز یا سبز بسیار اشباع شده استفاده می‌کرد، او به رنگ‌ها علاقه داشت. درست نیست که فقط به این دلیل که سیاه و سفید کشیده، آنها را هم پوشیده است. او با رنگ رابطه حسی داشت. او رنگ را در آثار دیگران دوست داشت. سیاه و سفید فقط انتخابی بود که او در هنر خودش انجام داد.



به عنوان یک معلم، روش های محمدی غیرعادی بود. کارود به یاد می‌آورد که محمدی دانش‌آموزانش را به‌جای اینکه در خانه نگه دارد، بیرون از کلاس‌ها برد. ویوان ساندارام به طور مشخص کلاس های خود را در دانشگاه ام اس به یاد می آورد. او می‌خواست به دانش‌آموزان بفهماند که باید جزئیات جزئی را در طبیعت مشاهده کنند و صرفاً از آنها تقلید نکنند. این هنرمند 72 ساله می گوید که او به دنبال جوهر در سادگی و فرم بود و این کار اصلی او بود.

عنکبوت خاکستری با بدن گرد بزرگ

نیلیما که در همان بخش تدریس می‌کرد و روی رنگ و طرح تمرکز داشت، می‌گوید، او ایده طراحی را رادیکال کرد. جالب بود که او هرگز با حجم و عمق یک شی درگیر نشد. او با روابط فضایی سروکار داشت. محمدی اغلب نمایشگاه های کوچکی را در اتاق نشیمن خود برگزار می کرد و در آنجا طرح های خود را به شکل L روی زمین به نمایش می گذاشت. دانش آموزان در یک صف راه می رفتند، آثار را می دیدند، او را در آغوش می گرفتند و می رفتند. حتی یک کلمه هم رد و بدل نمی شد. کارود می گوید که سکوت به معنای عدم ارتباط با او نیست.

خاطرات شخصی محمدی خطوط تخیل او را آشکار می کند. صفحاتی که حدود 20 صفحه آن در نمایشگاه به نمایش گذاشته شده است، گفتگوی آرام و درونی در ذهن هنرمند را به تصویر می کشد. آنها یک روند متفکرانه و شدید را آشکار می کنند. ساندارام می‌گوید: آن‌ها کیفیتی شبیه به هایکو یا مولانا دارند.

او در دهه 60 و 70 خیلی بیشتر نوشت. کارود می گوید، با گذشت زمان، دفترهای خاطرات خالی تر شدند. نوشته‌های قبلی او شامل قطعات منتخب یا ارجاعاتی از گارسیا لورکا، راینر ماریا ریلکه، فردریش نیچه و آلبر کامو، همراه با نوشته‌هایی بود که به سنت‌های صوفی، اوپانیشادیک و ذن اشاره داشتند. او در خاطرات خود به تأثیر متمایز هنرمندانی مانند پل کلی و واسیلی کاندینسکی اشاره کرد.

محمدی همچنین در طول زندگی کاری خود عکاسی می کرد، برخی حتی در سفرهای طولانی خود به عنوان دانشجوی هنر در لندن. او هرگز قصد نمایش عکس ها را در ملاء عام نداشت. برگرفته از تجربه فیزیکی از راه رفتن، برخورد، توقف، قرار گرفتن، چرخش 180 درجه بر روی پاشنه برای مشاهده یک شی صرف در سطح زمین، این عکس‌ها هستند که بدون هیچ گونه قصد برنامه‌ریزی شده از سوی نسرین، تقاطع مدرنیست‌های متاخر و متاخر را مشخص می‌کنند. زیبایی شناسی مینیمالیستی کاپور خاطرنشان می کند: در این عکس ها یک حس طراحی وجود دارد، حتی یک تئاتر محتاطانه.

حشرات سیاه کوچک با بال در خانه

تولیدات هنری محمدی هنوز به طور کامل خلاصه نشده است، زیرا بیشتر آنها عمداً بدون تاریخ، بدون امضا و بدون عنوان توسط هنرمند هستند. این امر چالشی را برای مورخان و محققان هنر ایجاد می کند. بیشتر آثار او با گذشت زمان به مجموعه‌های خصوصی در سراسر جهان، به ویژه در ژاپن و ایالات متحده راه یافته است. همیشه اما و اگرهایی در اطراف آثار او وجود خواهد داشت، زیرا آنها به گونه ای هستند که ساختن یک روایت تاریخی هنری آسان نیست. کارود می‌گوید چیزهای بیشتری درباره او وجود دارد. دیپاک تالوار می‌گوید که نمایشگاه‌های رینا سوفیا و موزه هنر متروپولیتن، نقطه اوج تلاش‌های سال‌ها است، توسط کسانی که تحت تأثیر آثار او قرار گرفتند و سپس به عنوان یک گالریست، کیوریتور یا کلکسیونر، از جمله گامی تعیین‌کننده از سوی او. کیران (نادار) برای حمایت از نمایشگاه جامع نسرین در سال 2013، مالک 50 ساله گالری تالوار می گوید. گالری تالوار، همراه با گالری میلتون کینز، موزه هنر کیران نادار و تیت لیورپول، بخش کلیدی این تحقیق بوده است.

با این حال، نیلیما می گوید که علاقه همیشه وجود داشت. او یک هنرمند هنرمند بود. جامعه هنری به او و کارهایش علاقه داشت. حتی در بین معرفت‌شناسان بین‌المللی، او بسیار محبوب بود. او می‌گوید: البته در آن زمان هنرمندان به خوبی الان بازاریابی نمی‌شدند. با این حال، کارود به یاد می‌آورد که تنها یک نقد از این هنرمند فقید را در زمانی که او زنده بود خوانده است. او می گوید که همه می دانستند که او کارهای منحصر به فردی انجام می دهد، اما او می گوید که وقتی زنده بود، توجهی را که شایسته او بود، دریافت نکرد.

در دهه 1960، محمدی می دانست که او به بیماری هانتینگتون مبتلا است. یک اختلال عصبی است که بر هماهنگی عضلات تأثیر می گذارد و منجر به زوال ذهنی و مشکلات رفتاری می شود. ژنتیکی هم هست. او دیده بود که برادران کوچکترش بر اثر این بیماری فوت کرده اند. ما می دانیم که بدن نسرین از دهه 1980 عملکرد حرکتی خود را از دست می داد و به تدریج ناکارآمد می شد. کاپور می نویسد: در پایان حرکتی عجیب و غریب از اندام ها وجود داشت که می توانست به رقص یک عروسک در حال پرواز تبدیل شود. در سال‌های بعد، او از طراح معمار خود برای مدیریت حرکات غیرارادی و طراحی استفاده می‌کرد. او از ابزارهای دقیق برای اجرای طرح های انتزاعی هندسی استفاده می کرد. چند تن از دوستانش وقتی مریض می شد او را به بیمارستان می بردند. او سرانجام در سال 1990 به بمبئی رفت. درست قبل از عزیمت، نامه ای به همه دوستانش نوشت. بهات می‌گوید: انگار پیش‌بینی مرگش را داشت.

محمدی در 14 می 1990 در روستای خود کیهیم بمبئی درگذشت. قبر او تپه‌ای از خاک بی‌آرایش در نزدیکی دریا است.