قبل از سکوت: خانه ریتم پناهگاهی برای دوستداران موسیقی است

در زندگی در حال تغییر سریع مومبایکارها ، خانه ریتم پناهگاهی برای دوستداران موسیقی بود که به دنبال کشف ژانرهای جدید و جستجوی تنهایی بودند. با بسته شدن آن ، شهر نه تنها یک موسسه ، بلکه یک شیوه زندگی را نیز از دست خواهد داد.

خانه ریتم انواع حامیان را جذب کرد. (عکس: آمیت چاکراوورتی)خانه ریتم انواع حامیان را جذب کرد. (عکس: آمیت چاکراوورتی)

یک دلیل وجود دارد که ما مکرراً از مکان ها دیدن می کنیم و خاطرات ، گفتگوها و عکس ها را بدون خسته شدن از آنها می سازیم. شاید آگاهانه ، شاید نه ، ما پرتره های خود را در آنجا می سازیم - حضور موقتی که بر جغرافیای آن مکان و موقعیت آن در زندگی ما حک شده است. چند هفته پیش ، شنیدم که قرار است فروشگاه موسیقی نمادین ، ​​Rhythm House ، به طور دائم در بمبئی بسته شود. بسیاری از خاطرات با بسیاری از موسیقی به عنوان یک نمره پس زمینه مناسب به ذهن متبادر شد.



من در بمبئی متولد شدم ، شهری که بسیار متفاوت از آنچه اکنون است به خاطر دارم. من در کودکی به خانه ریتم برده شده بودم اما حافظه بسیار کمی از آن داشتم. پدر مهندس من یک شغل دولتی داشت ، اما همچنین هنرمند AIR (رادیو همه هند) بود ، که توانست در دهه 80 و 90 دو LP و چند نوار کاست و سی دی را قطع کند. در کودکی ، من به ندرت او را بدون بازیکن ملی Panasonic Walkman و Akai LP بعد از کار می دیدم. او همچنین عاشق ساخت مخلوط ها بود. او با چند فروشگاه موسیقی محلی هماهنگی داشت. او کاست ها را قرض می گرفت ، آهنگها را روی نوارهای خالی Meltrack خود کپی می کرد و سپس آنها را برمی گرداند. او هنوز یک شنونده پرشور موسیقی است و برادرم هم اکنون گیتاریست و تنظیم کننده موسیقی در بمبئی است. در اواخر دوران نوجوانی ، به لطف برادرم که غالباً قطعاتی از آندرس سگوویا و پاکو د لوسیا را با گیتار خود می نواخت ، کمی موسیقی جاز ، فلامنکو و موسیقی کلاسیک غربی شنیدم. به دلیل تعهد ارثی و جدی من در ساختن نوارهای ترکیبی و سی دی های سوزانده شده ، من دزد دریایی را در خانه می خواندم ، برای سفر طولانی اتوبوس به دانشگاه و بازگشت (پاوائی تا مستعمره پارسی ، دادار) مجموعه ای از موسیقی را با خود حمل می کردم.



فهرست آن در اواخر دهه 1930 تأسیس شد و فهرست گسترده ، متنوع و شامل همه ژانرهای موسیقی بود. این مغازه در فوریه 2016 تعطیل می شود. (عکس: آمیت چاکراورتی)

یک روز صبح ، به این دلیل که به خوبی می دانستم به دلیل ترافیک غیرقابل پیش بینی در Sion امکان ورود به دانشگاه وجود ندارد ، تصمیم گرفتم به طور کلی تختخواب کنم. من در ویکتوریا ترمینوس (VT) پیاده شدم و تصمیم گرفتم به تنهایی منطقه را کاوش کنم. با گذراندن یک زندگی نسبتاً سرپوشیده ، انفجار مردم ، اتوبوس ها و تاکسی ها در VT مرا غرق کرد. با سرعت به سمت کالا خدا رفتم تا بالاخره به خانه ریتم برسم. می دانستم که این یک مکه برای دوستداران موسیقی است و می خواستم آن را کشف کنم و موسیقی خودم را بخرم. بلند و برازنده ایستاده بود و دایره کوچکی را در اطراف آن مشخص می کرد.



بوته های کم برای جلوی خانه

ساعت 9 صبح بود و من با کوله پشتی بیرون ایستادم و منتظر باز شدن آن بودم. حدود یک ساعت بعد ، من وارد شدم. به نظر می رسید که کل فضا فقط برای گم شدن در دسترس بود. من به وضوح ردیف های بی پایان کاست ، فیلم ، سی دی و ضبط در این فروشگاه زرق و برق دار را به خاطر دارم. من نمی توانم بفهمم که چگونه ساعت ها می گذرد ، اما در پایان آن تحصیل کردم. وقتی 18 ساله بودم ، حتی دو ماه کار تابستانی در Planet M داشتم زیرا می خواستم تجربه کار در مغازه ای را که پخش و فروش موسیقی می کرد ، تجربه کنم. اما فقط Rhythm House بود که نهاد واقعی بود.

فهرست آن در اواخر دهه 1930 تأسیس شد ، فهرست آن عظیم ، متنوع و شامل همه ژانرها بود. به همان اندازه که به گوش دادن به موسیقی غربی علاقه داشتم ، زمان کافی را نیز در بخش کلاسیک و غزلهای هندوستانی آنها گذراندم. من از اینکه به کومار گانداروا و فریدا خانم در غرفه های آنجا گوش می دهم به اندازه ای که مدیون آن هستم به خاطر اینکه مرا با بروکنر ، برامز ، چایکوفسکی و مالر آشنا کرد ، سپاسگزارم.



در بازدیدهایم ، همه نوع حامی را در آنجا دیدم. برخی زوج بودند ، در غرفه گوش دادن با هم از موسیقی لذت می بردند ، در حالی که برخی دیگر فقط مانند پروازکننده های کنجکاو در این منطقه سرگردان بودند. شنیدم که در رمان سلمان رشدی ، زمین زیر پای او ظاهر شده است. همچنین یک مقصد گردشگری شایسته بود که در برابر کافه محبوب سماور و خود کالا قدا ایستاد.



بسیار شبیه به شهر ، خانه ریتم همیشه پناهگاه فوق العاده ای را برای کاوش های انفرادی ارائه می داد. شاید ایده این ردیف های کاست ، سی دی و LP ها ساده سازی انتخاب و هدایت برای خریدار باشد ، اما زیبایی واقعی در هرج و مرج ایجاد شده بود ، به شما اطلاع می داد که می توانید کمی از همه چیز داشته باشید و هنوز سادگی موسیقی را تجربه می کنید وقتی شروع به کار کردم ، بمبئی را دیدم که وزن شهر در زیرساخت های بیمار آن بسیار مشهود است. آن زمان همچنین زمانی بود که وب سایت هایی مانند Napster به اشتراک گذاری و بارگیری موسیقی پرداختند. یک نسل کامل گوش دادن به موسیقی را بدون مرور فیزیکی روی جلد ها و منبت ها و هرگز نیازی به قدم زدن در یک فروشگاه پیدا نکردند.

چگونه درخت را از روی برگ تشخیص دهیم

در جایی پایین تر ، من نیز طعمه آن روند شدم. با این حال ، ریتم هاوس محل کار من بود که در بین وظایف (به عنوان یک عکاس خبری) ، بعد از کار و گاهی اوقات به عنوان وسیله ای برای ورود موسیقی به بدن من مانند دارویی که سایر سموم باقی مانده از شهرهای در حال ظهور را مجبور به خروج می کرد. حبابی بود که راحت در آن گرفتار شده بودم.



من در سال 2007 به دهلی نقل مکان کردم و در سال 2013 به عنوان یک فریلنسر در سال 2013 به بمبئی بازگشتم. من بیشتر از دوستان کاری که داشتم وقت زیادی برای اوقات فراغت داشتم و اغلب ساعت ها در Rhythm House منتظر می ماندم تا آنها رایگان شوند یا برای خرید موسیقی بیشتر برای رانندگی. بدون ترتیب اولویت ، من نیز برای فرار از خاطرات خاصی که در شهر ایجاد کرده بودم و خرید هدیه (به عنوان مجله ، جلد موبایل و هدفون تهیه می کردم) به آنجا رفتم.



خرید درخت گیلاس کوتوله گریان

من سال گذشته در جریان جشنواره کالا قدس از خانه ریتم دیدن کردم و دیدم که این خانه نسبتاً خالی است ، اگرچه هزاران نفر در بیرون از آن در نمایشگاه حضور داشتند. تغییرات زیادی در جهان در یک دهه گذشته انجام شده است و باعث شده تا مشاغل بزرگ مانند کتابفروشی ها و فروشگاه های موسیقی در حال انقراض باشند. به ندرت می بینید که شخصی با موسیقی یا کتاب خود در فضایی عمومی وقت بگذراند. شانس دیدن شخصی برای گرفتن عکس سلفی بسیار بیشتر است. در واقع ، این دقیقاً همان چیزی بود که در جشنواره کالا خدا اتفاق می افتاد.

اکنون که فکر می کنم ممکن است Rhythm House در خانه بعدی من آنجا نباشد ، یک توده کوچک در گلویم باقی می گذارد. ممکن است این بدان معنا باشد که رانندگی من در شهر کاهش می یابد یا تمایل کمتری برای خوشحال بودن منتظر دوستان دارم. برای من ، کالا خدا بدون هسته خود ناجور به نظر می رسد و هیچ نقطه عطفی برای واکرهای کنجکاو وجود نخواهد داشت. وقتی کنار دریا می نشینم که شهر را در بر گرفته است ، دلم برای موسیقی ای که هنگام غرق شدن در موجها انتخاب می کنم ، تنگ می شود. برای همه چیز و همه کسانی که در بمبئی تغییر کرد ، خانه ریتم به طرز دلپذیری ثابت و در دسترس برای آموزش و تجربه ایستاد. بسیار شبیه به آنچه موسیقی نشان می دهد.



Paroma Mukherjee یک عکاس مستقل است که در دهلی مستقر است.