چگونه می توان از دوستی (ها) در زمان فرهنگ لغو جان سالم به در برد؟

مبارزه در دوستی شبیه مبارزه برای آن است. اجتناب ناپذیر است ، ضروری است.

روز دوستی ، فرهنگ لغو روز دوستی ، مقاله روز دوستی ، دوستی در فرهنگ لغو ، دوستی ، فرهنگ لغو دوستی ، اکسپرس هند ، اخبار اکسپرس هندلغو فرهنگ بر خلاف ذات دوستی است. (منبع: عکس فایل)

مانند هر داستان ، هر رابطه ای متفاوت پایان می یابد. و مانند هر داستان ، هر رابطه ای با پایان آن مشخص می شود. ممکن است فرد ارتباط خود را از دست بدهد و حرکت کند. با دانستن این که دیگر چیزی برای نجات وجود ندارد ، می توان به سختی جنگید و روابط خود را قطع کرد. یا ، پس از جنگ شدید ، می توان با هم آشتی کرد. اما در زمانی که بیشتر مکالمات روی صفحه تلفن همراه ما پخش می شود ، بحث عمدتا به یک واکنش توئیتری با عصبانیت خلاصه می شود و صدای بلند صدای درب که به سرعت بسته می شود پس از بلاک شدن سریع منعکس می شود. فرار عمدی به عنوان یک دشمن پیش بینی نشده برای رویارویی ظاهر شده است و هرگونه احتمال نجات یا قطع روابط را باطل کرده است. این نه تنها از بسته ماندن درب اطمینان حاصل می کند ، بلکه صدای کوبیدن یا درخواست باز کردن آن را نیز کر می کند. این امتناع سرسختانه برای مشارکت و تصدیق حضور یکی دیگر که معروف به 'فرهنگ لغو' شناخته می شود ، ثابت کرده است که می توان چهره را از هنرمندانی که ما را ناامید کرده اند ، دور کرد ، حتی ترول هایی که ما را آزار می دهند. اما ، به طور همزمان ، بخش مهمی از روابطی را که در جلسات دقیق برنامه ریزی شده و اسرار مشترک به اشتراک گذاشته ایم- نیاز به مبارزه برای آن را از بین برده است. دوستی (های) شایع ترین و شدیداً آسیب دیده است.

یک رابطه عاشقانه به ندرت به پایان می رسد ، می میرد. مردم می روند یا رها می شوند. برخی از عشق می افتند. در چنین مواردی ، نگه داشتن آن فقط باعث تشدید درد و شاید حتی تلخی می شود. قطع کامل روابط می تواند اولین گام در جهت بهبودی باشد. 'لغو' می تواند درمان کند. اما در دوستی ها وعده های استخراج شده متفاوت است ، بنابراین پایان پیش بینی شده نیز متفاوت است. ایده این نیست که با هم به پایان برسید ، بلکه در کنار دوست خود بایستید و شاهد این باشید که آنها با کسی که دوستش دارند به پایان می رسند: این بنیاد نه به امید آینده ای مشترک ، بلکه به منظور دستیابی به یکدیگر هنگامی که به نظر می رسد این امید در حال از بین رفتن است. بیرون یکی مبارزه نمی کند تا ثابت کند که حق با اوست بلکه اعتراف می کند که هر کدام به روش خود درست بوده اند. پس از آن مبارزه دوستانه شبیه مبارزه برای آن است ، تلاشی پنهان برای حفظ روابط. اجتناب ناپذیر است ، ضروری است. فرهنگ لغو رایج - با فریب دادن راه حلی آسان در قالب اجتناب احتمالی از هرگونه درگیری - بر خلاف اصل خود است.



این مفهوم گیج کننده است و من اغلب تعجب می کنم که چگونه نمایش ها و داستانهایی که دوستی ها را جشن می گیرند و به خاطر نمایش آنها در این فرهنگ به یاد می آورند ، اگر در این فرهنگ لغو مطرح می شدند ، به پایان می رسید. چیزی که بیشتر به ذهن من می رسد این است سکس و شهر ، یک سریال شش فصل جذاب و نسبتاً لذت بخش در مورد چهار زن (کری ، میراندا ، سامانتا و شارلوت) در شهر نیویورک ، که هر کدام در دردسرهای شخصی خود گرفتار شده اند و هر کدام دیگری را برای عبور از آنها نگه می دارند. چند لحظه تاثیرگذار وجود دارد که پیوند آنها را برجسته می کند ، اما این نمایش به خوبی از نظر شخصیت های متفاوت آنها پیر شده است ، و باعث می شود که آنها از یکدیگر اختلاف نظر داشته باشند ، از یکدیگر ناامید شوند و ناامید شوند.



جذابیت بی وقفه کری نسبت به عدم موافقت آقای بیگ و دوستانش از موضوعات مکرر این مجموعه است. اما یک صحنه خاص وجود دارد که هنگام تماشای مجدد با لنزهای فوق آگاه امروزه اهمیت بیشتری پیدا می کند. کری (سارا جسیکا پارکر) و میراندا (سینتیا نیکسون) در یک فروشگاه صرفه جویی هستند وقتی که سابق ، پس از کمی تردید ، نحوه برنامه ریزی برای ملاقات با بیگ را بعداً به اشتراک می گذارد. قوس روایی صحنه - یک دوست نگران به طرف دیگر هشدار می دهد و سپس بی اختیار به او حمله می کند - تکراری است ، بسیار آشنا. اما این بحث بعدی است که آن را به یاد ماندنی می کند. میراندا چیکار میکنی؟ آیا مرا با زندگی ات قطع خواهی کرد مثل استیو؟ کری می پرسد ، فرهنگ لغو را پیشگیری می کند ، اما این کار را نه به عنوان یک تهدید قابل درک ، بلکه به عنوان یک توهین عجیب و غریب انجام می دهد. کری ، صدمه دیده ، سعی می کند به عقب برگردد. صحنه با عکس العملی که از میراندا ایجاد می کند به یک نتیجه مناسب می رسد - چه باور نکردنی! ناباوری او باعث خوشحالی کری شد.

این سریال ممکن بود با پایان یافتن بازیگری کری و بیگ به پایان رسیده باشد ، اما این تصویر چهار دختر است - سرشان کمی کج شده و بدون مراقبت در دنیا می خندند - که یک یادآور ماندگار از آن باقی می ماند. این همان پایانی است که به یاد می آوریم. شاید ، آنها هم همینطور.



تصویر چهار دختر - با سرشان کمی کج و خندیده بدون مراقبت در جهان - یادآوری ماندگار این سریال باقی می ماند. (منبع: عکس فایل)

قطعنامه های داستانی یک پیشنهاد ساده تر است. به دنبال آنها نیست ، آنها تولید می شوند. چیزهایی در زندگی واقعی ، شامل افراد واقعی ، خطر کثیف شدن فوق العاده ای دارند. اما این همچنین دوستی را واقعی می کند ، دستهایی که در مواقع ضروری گرفته می شوند ، ملموس است. به سختی می توان انگیزه قوی تری برای مبارزه بیشتر برای آن داشت. این را با نگاهی به بعدازظهر غیر قابل توجه این آوریل می نویسم ، وقتی دوستی با فوریت فوری به صحبت آمده بود. به نظرتون باید بهش پیام بدم؟ او با شرمندگی پرسیده بود 'او' مورد بحث دوست دانشگاهی اش بود که چند ماه قبل با او کلمات نامهربانی را مبادله کرده بود. مسدود شدن در شبکه های اجتماعی از هر دو طرف دنبال شده بود. لغو اتفاق افتاده بود. من مطمئن نیستم که چه چیزی باعث درون نگری ناگهانی او شده است ، اما در آنجا او آماده بود تا به دوستی خود فرصتی دوباره بدهد. بعداً ، او تماس گرفت و به او اطلاع داد که بالاخره پیام داده است و آنها آشتی کرده اند. از آبرومند بودن دور بود. کلمات ناخوشایند بیشتری در بعد از ظهر رد و بدل شد ، اما در میان هجوم متقابل - بدون تامل و قصد - آشنایی از بین رفته بود.

همیشه می توان استدلال کرد که همه دوستی ها ارزش جنگیدن را ندارند. استدلال متقابل مورد انتظار و نه چندان مناسب باقی می ماند-برخی نیز چنین هستند. و در این موارد ، لغو دو طرفه می تواند امید را در زمانی که هنوز وجود دارد از بین ببرد و باعث شقاق زودرس شود. شاید ترفند این باشد که به خاطر بسپارید کدام یک ارزش جنگیدن دارد و کدام یک نیست ، پس از مشاجره در را به روی کدام باز کنید و بعد از آن کدام را قفل کنید. دوستی ، مانند هر رابطه دیگری ، با پایان آن مشخص می شود. تمام داستانها به یک شکل به پایان نمی رسند و نباید نیز انجام شوند. به همین ترتیب ، همه دوستی هایی که تهدید به از هم پاشیدن دارند نباید بدون قید و شرط لغو شود.