نامه زندانی به معشوق شروع می شود: این کلمات ممکن است هرگز به شما نرسند

مملکت بدون پست آقا شهید علی ، نوحه شاعری کشمیری برای خانه و مردمش است. چرا هنوز صدای او به دهلی نرسیده است؟

آقا اصلی



در کشور بدون اداره پست ، خانه ها مانند برگ هایی برای سوزاندن جارو می شدند ، جایی که سربازان آن را روشن می کردند ، شعله ها را تکان می دادند ، و جهان ما را به صورت ناگهانی پاپیه ماشه می سوزاندند. در آن کشور نامه زندانی به معشوق شروع می شود: این کلمات ممکن است هرگز به شما نرسند.



نمودار شناسایی برگ درخت میوه

کشوری که اداره پست ندارد کشمیر است.



مجموعه اشعار آقا شهید علی ، کشور بدون اداره پست ، که در سال 1997 منتشر شد ، یک هفته پیش وارد پارلمان هند شد ، هنگامی که وزیران BJP کشور را در شعر شهید برای هند اشتباه گرفتند و عدم وجود اداره پست را یک جزیی تلقی کردند. توسعه هند و کیفرخواست دردناک علیه نارندرا مودی ، نخست وزیر.

با این حال ، این شعر نوحه شاعری کشمیری برای تخریب خانه و مردمش بود. سیاستمداران لزوماً نیازی به خواندن شعر ندارند ، اما اشعار شهید تنها یک اثر ادبی استثنایی نیستند - آنها به وضوح زندگی مردم را در پایان سیاست ها و قوانین تنظیم شده در آن مجلس ، توصیف می کنند. شهید در سال 2001 در آمریکا ، هزاران مایل از خانه ای که دوست داشت ، در آمریکا درگذشت ، اما او همچنان قوی ترین صدای آن ، فرستاده ای از فاجعه ، درد و آرزوی آن است.



این درخشش و بدبختی این شاعر است که بازتاب غم انگیز او در مورد سرنوشت کشمیر بارها و بارها به حقیقت می پیوندد. هنگامی که افضل گورو ، متهم به نقش خود در حمله پارلمان دسامبر 2001 ، در 9 فوریه 2013 به طور مخفیانه در طهار به دار آویخته شد ، مقامات زندان ادعا کردند نامه ای ارسال کرده اند تا یک روز قبل از اعزام وی به سرنوشت قریب الوقوع خانواده اش ، او را مطلع کند. چوبه دار نامه دو روز دیر به خانواده اش رسید. افضل اجازه خداحافظی نهایی با همسرش تبسم و پسر نه ساله اش غالب را نداشت. در 12 فوریه ، آخرین نامه افضل-خداحافظی 10 خطی در اردو-به خانه رسید. هیچ پیام شخصی وجود نداشت. او نوشت که به جای ناراحتی ، خانواده او باید به قد و قامت او احترام بگذارند. مقامات زندان می گویند این تنها نامه ای بود که او نوشت ، ادعایی که هیچ کس در خانه اش باور نمی کند. هیچ یک از وسایل شخصی او به خانواده اش تحویل داده نشد.



هنگامی که این رویداد برای بحث در مورد حلق آویز شدن افضل گورو در JNU به نام شعر شهید نامگذاری شد ، این ادعا نبود که هند فاقد پست است - بلکه این بود که اعتراض برای آزادی کشمیر را به صدای یک شاعر محبوب پیوند دهد.

با این وجود ، داستان یک اداره پست در سرینگر در 1990 در پشت شعر شهید وجود دارد. عرفان حسن ، دوست دوران کودکی شهید ، به یاد می آورد: سال 1990 بود. من با یکی از دوستانم در جواهر ناگار ، بسیار نزدیک خانه ام قدم می زدم ، وقتی دیدم درب اداره پست باز است. سگ های خیابانی داخل و خارج می شدند. ایستادم و رفتم داخل. انبوهی از حروف را دیدم. من این توده را نگاه کردم و چندین نامه خطاب به من پیدا کردم. آنها را شهید از آمریکا فرستاده بود. نامه های او را به پدرش نیز دیدم. عرفان می گوید این نامه ها را برداشتم و به خانه رفتم. او نامه ای به شهید نوشت و ماجرا را شرح داد. وقتی برادرش قصد عزیمت به چنای را داشت ، عرفان نامه را به او داد. این تنها راهی بود که می توانستم برای شهید نامه بفرستم. اینگونه بود که شعر متولد شد.



انواع گیاهان و کاربرد آنها
کویر لال چووک در سرینگر. (آرشیو سریع)کویر لال چووک در سرینگر. (آرشیو سریع)

عرفان می گوید پیام کار شهید بدون ابهام است. این گزارش کارهایی است که با ما انجام شد زیرا ما می خواهیم آزاد باشیم. ” با شنیدن بحث در مجلس (درباره شعر شهید) خندیدم. اما خنده دار نیست این نشان می دهد که آنها هنوز نمی توانند ببینند در کشمیر چه می گذرد.



شهید در سال 1949 در خانواده ای مسلمان کشمیری متولد شد. پدرش ، آقا اشرف علی ، از معلمان برجسته آموزش و پرورش در کشمیر است. شهید بزرگ شد و در سرینگر تحصیل کرد. پس از گذراندن دوره مختصر تدریس در دانشگاه دهلی ، وی به ایالات متحده رفت. او خود را تبعیدی چندگانه می نامید ، اما قلبش همیشه مشتاق خانه ای بود که در پشت سر گذاشته بود. او هر تابستان برمی گشت و من برای اولین بار در سال 1995 یا شاید در سال 1996 با او ملاقات کردم.

شهید در زبان عربی به معنای شاهد و در زبان فارسی به معنای محبوب است. شکی نیست که او شاهد آنچه بر سر خانه معشوقش می آمد ، شده بود. او آن را یک کشور نامید. او به من می گفت که تقریباً هر بار که با او ملاقات می کردم. او گفت که تنها یک استقلال کامل پاسخ به فاجعه کشمیر بود. شهید در شعری پاستورال نوشت: ما دوباره در سرینگر/ کنار دروازه های ویلای صلح ملاقات خواهیم کرد/ دستان ما در مشت شکوفا می شود/ تا سربازان کلیدها را پس می دهند و ناپدید می شوند ...



در کتاب من کشمیر را از دهلی نو در نیمه شب می بینم ، او در مورد رضوان 18 ساله صحبت می کند که توسط سربازان در نزدیکی روستای من در بندپیور کشته شد. پدر رضوان ، مولوی عبدالحی ، از دوستان نزدیک پدر شهید بود و دو خانواده با هم صمیمی بودند. 'رضوان ، این تو هستی ، رضوان ، این تو هستی' من فریاد می زنم/ وقتی او نزدیک می شود ، آستین های مهره اش پاره شده است ... ../– 'به پدرم نگو من مرده ام ،' او می گوید ، و/ من او را با خون در جاده دنبال می کنم/ و صدها جفت کفش که عزاداران/ پشت سر گذاشتند ، هنگام فرار از مراسم تشییع جنازه ،/ قربانیان تیراندازی. از پنجره ها ما مادران داغدار را می شنویم و برف مانند خاکستر شروع به باریدن می کند. سیاه روی لبه های شعله ،/ نمی تواند محله ها را خاموش کند ،/ خانه هایی که توسط سربازان نیمه شب به آتش کشیده شد ،/ کشمیر در حال سوختن است: 'جینازای رضوان اولین تجربه چنین برای من در روزهای اولیه قیام بود. او را در نزدیکی روستای من دفن کردند.



در شعری دیگر ، شهید عزیز ، نامه ای برای خود می نویسد. حتماً شنیده اید که رضوان کشته شده است. نگهبان دروازه های بهشت. فقط هجده سال سن دارد. دیروز در کافه Hideout (همه آنجا درباره شما سوال کردند) ، یک پزشک-که به تازگی پسری شانزده ساله را که از مرکز بازجویی آزاد شده بود معالجه کرده بود ، گفت: می خواهم از فالگیرها بپرسم: آیا چیزی در خط سرنوشت او نشان داد که تارهای دستانش با چاقو قطع می شود؟ عرفان می گوید که او با شهید بوده است ، هنگامی که آن پزشک را در کافه ای در لمبرت لین در سرینگر ملاقات کردند. مانند خانه شهید ، کافه Hideout در سیلابی که سرینگر را در سال 2014 غرق کرد تخریب شد.

گونه های مختلف زنبور عسل با عکس

شهید اغلب برای دوستان خود یک معما مطرح می کرد: از یک هنرمند می پرسیدند ، اگر خانه شما در آتش است ، اولین چیزی که بیرون می آورید چیست؟ و سپس پاسخ دهید: من آتش را خاموش می کنم. عرفان معتقد است که کار او همه در مورد بیرون کشیدن آتش ظلم از خانه اش بود.



با این حال ، شعر شهید فقط به آرمانهای مسلمانان کشمیری محدود نمی شد ، او همچنین در مهاجرت اقلیت پاندیت کشمیری عزادار است. خداحافظی یک نامه عاشقانه شاکی از یک مسلمان کشمیری به یک پاندیت کشمیری است: در یک نقطه مشخص من رد شما را از دست دادم /آنها ویرانی می کنند و آن را صلح می نامند /وقتی شما رفتید حتی سنگ ها دفن شدند. /بی دفاع هیچ اسلحه ای نخواهد داشت ... من همه چیزهایی هستم که از دست داده اید. شما من را نخواهید بخشید/ حافظه من مدام بر سر راه تاریخ شما قرار می گیرد./ چیزی برای بخشیدن وجود ندارد. شما نمی توانید مرا ببخشید./ من درد خود را حتی از خودم پنهان کردم ؛ من درد خود را فقط برای خودم فاش کردم/ همه چیز برای بخشیدن وجود دارد. شما نمی توانید من را ببخشید./ اگر فقط به نحوی می توانستید مال من باشید ، چه چیزی در جهان ممکن نبود؟



در حالی که عنوان شعر شهید با چیزی دیگر در مجلس اشتباه گرفته شد ، ای کاش اعضای محترم آن می فهمیدند که در کشمیر چه چیزی از آنها فرار می کند. این پیام در یکی از داستانهای دوست داشتنی شهید در مورد برخورد در فرودگاه بارسلونا است. یک بار یک مامور امنیتی نگاهی به من انداخت و سپس پرسید که آیا هر چیزی را که می تواند برای مسافران دیگر خطرناک باشد حمل می کنم یا نه ، او یکبار گفت. من گفتم بله. با تعجب پرسید: چی؟ بهش گفتم فقط قلبم