ملودی شیرین: (سمت چپ) پل سیمون و آرت گارفانکل داستان سیمون و گارفانکل و آهنگ معروف آنها 'صدای سکوت' بخشی از افسانه فرهنگ پاپ است. 50 سال از زمانی که این آهنگ در صدر جدول آهنگهای مجله بیلبورد قرار گرفت و 52 سال از اولین بار که ضبط شده است می گذرد. همانطور که مارک الیوت در پل سایمون می نویسد: زندگی ، بیوگرافی درخشان وی از پل سیمون ، این آهنگ توسط سایمون در سال 1964 نوشته شد و در اکتبر همان سال منتشر شد ، به عنوان بخشی از اولین آلبوم این دو نفر ، چهارشنبه صبح 3 صبح. وقتی این آلبوم منتشر شد بمباران شد و این دو نفر راه خود را جدا کردند - سیمون به انگلستان رفت ، در حالی که آرت گارفانکل برای تکمیل تحصیلات خود به کلمبیا بازگشت. اما بعد از آن ، سال 1965 فرا رسید و دیگر هیچ چیز مثل سابق نخواهد بود ، نه برای این دو نفر ، و نه به طور کلی برای موسیقی آمریکایی.
در سال 1965 ، صحنه موسیقی محلی در آمریکا در آستانه سقوط بود. روستای گرینویچ در نیویورک قبلاً توسط مسیحی که از موسیقی محلی برای پرسیدن سوالات استفاده می کرد ، رها شده بود ، پاسخ هایی که در باد می وزید - مردی لاغر و قد کوتاه به نام باب دیلن. میخ آخر در تابوت ، آهنگ Dylan’s Like a Rolling Stone از آلبوم عالیش Highway 61 Revisited بود. این آهنگ از آهنگهای مردمی با الهام از وودی گاتری از دیلن که با گیتار آکوستیک و سازدهنی تنها همراه شده بود فاصله زیادی گرفت. در عوض ، مانند یک رولینگ استون همه چیز مربوط به انرژی بود ، با یک جریان متمایز گیتار الکتریک که خود را از طریق کر بریده است.
مردی که مسئول اهمیت برقی شدن دیلن است ، در همان سال اولین رکورد سیمون و گارفانکل را احیا می کند و اکنون گرد و غبار را در بایگانی Columbia Records جمع آوری می کند. آن شخص تام ویلسون بود ، که درک تقریباً شگفت انگیز و شهودی از مسیری را داشت که فرهنگ پاپ باید دنبال کند.
درختچه های کوچک برای حیاط جلویی
ویلسون به دنبال دنباله ای برای فیلم Like a Rolling Stone ، با صدای سکوت روبرو شد. آهنگ ، که آهنگ اصلی آن ناهموار بود ، مجدداً ترکیب شد و مهندسی مجدد شد و آهنگ را از ریشه های اصلی خود به ژانر جدید-فول-راک سوق داد. این آهنگ عالی برای زمان مناسب بود ، که بارها و بارها در ایستگاه های رادیویی پخش شد. این آهنگ به نسل جدید تبدیل شد.
این آهنگ به موضوعات بیگانگی و زندگی در دنیایی پرداخت که تنها گفتگوی ممکن بین خود و تاریکی بود و نه با همنوعان. شاید نتوان این آهنگ را از فیلم 1967 مایک نیکولز ، فارغ التحصیل - جدا کرد - با شروع فیلم داستین هافمن ، چهره ای بین سردرگمی و نارضایتی ، در فرودگاه ، همراه با چند نفر دیگر در صف منظم ، مانند تجهیزات در خط مونتاژ کارخانه ، در حالی که سیمون و گارفانکل آن خطوط زیبا را از آهنگ می خوانند:
در رویاهای ناآرام تنها قدم می زدم
خیابان های باریک سنگ فرش
«نزدیک هاله چراغ خیابانی
یقه ام را به سمت سرد و نمناک چرخاندم
وقتی چشمانم با فلاش نور نئون چاقو خورد
که شب را شکافت
و صدای سکوت را لمس کرد.
نحوه شناسایی درختان سرو
اکنون ، در پنجاهمین سالگرد آن ، سوالی که باید بپرسیم این است که چرا اکنون آهنگ را گوش می دهیم؟ آیا به این دلیل است که فقط به یک مصنوع تبدیل شده است ، یک کنجکاوی متحد در عصری که موسیقی عامه پسند کلمات با ریشه شناسی مشکوک است - مانند twerks - یا تلاش برای رمزگشایی اینکه آیا آناکوندای نیکی میناژ واقعاً مار است یا استعاره از یک اندام انسانی؟ ! اما ، شاید ، پاسخ می تواند در پایان فارغ التحصیلان نهفته باشد. بنیامین برادوک و ایلین رابینسون (به ترتیب با بازی هافمن و کاترین راس) از کلیسایی که قرار بود ایلین در آن ازدواج کند فرار کرده و سوار اتوبوس شده و چهره آنها از خنده پوشیده شده است. و سپس ، به آرامی دوربین به دنبال نمای نزدیک این دو می رود ، زیرا خنده از بین می رود و با نارضایتی از آینده نامعلوم آنها جایگزین می شود. درست در همان زمان ، خطوط زیر از صدای سکوت ، مانند یک پیام نبوی پخش می شود:
تصویر درخت خرما
سلام بر تاریکی ، دوست قدیمی من
من آمده ام تا دوباره با شما صحبت کنم
زیرا دیدی به آرامی خزنده است
وقتی خواب بودم دانه هایش را رها کرد
و بینایی که در مغز من کاشته شد
هنوز باقی مانده است
در میان صدای سکوت
وقتی مفهوم عشق به یک ضربه تند وشدید به چپ یا راست خلاصه می شود و مکالمات فقط با 140 کاراکتر ، هیچ صحنه دیگری و هیچ آهنگ دیگری ، نمی تواند در صحبت در مورد محال بودن کامل مکالمه و عدم اطمینان آینده ما درست مانند دهه 1960. این آهنگ مخاطبان جدیدتری پیدا خواهد کرد و شاید ما بتوانیم ادای احترام سالگرد دیگری بنویسیم.