سرینگر محلی است برای غم و اندوه: نویسنده کشمیری میرزا وحید

میرزا وحید ، نویسنده کشمیری در مورد افراد شکسته در یک شهر شکسته ، جایی که حافظه با داستان ها برخورد می کند و داستانها خودشان می نویسند.

میرزا وحید ، نویسنده کشمیریمیرزا وحید ، نویسنده کشمیری

میرزا وحید در اولین رمان خود ، 'همکار' (2011) ، ما را به کشمیری می برد که با گل وحشی و اجساد پراکنده شده است. در کتاب برگهای طلا ، او دوباره به کشمیر باز می گردد ، به سرینگر فیض و روحی ، که ملاقات می کنند و عاشق می شوند حتی در حالی که شهر به آرامی توسط ارتش هند به پادگان غول پیکر تبدیل می شود. فیض یک هنرمند نقاشی است که در کارگاه خود روزهای خود را با نقاشی الگوهای پیچیده بر روی دستگاه کاغذی می گذراند. اما از آنجا که خشونت مستقیماً زندگی آنها را تحت تأثیر قرار می دهد ، او باید خانه را ترک کند تا سرنوشت خود را در اردوگاه های آموزشی آن سوی مرز دنبال کند. روحی که عقب می ماند ، نظاره گر تکه تکه شدن زندگی قدیمی آنها است.



در دهلی برای راه اندازی کتاب جدیدش ، وحید 40 ساله مستقر در لندن ، از رانندگی شخصیت هایش به جنون ، از شورش ، از حافظه و از شهر کودکی اش ، سرینگر ، صحبت می کند. گزیده ای:



چه چیزی شما را مجبور می کند در مورد کشمیر بنویسید؟ آیا خود را نویسنده کشمیری می دانید؟
من مهمترین 18 سال زندگی خود را در سرینگر ، کنار دریاچه ، در تمام این مکانهای جادویی گذراندم. حساسیت شما از محل رشد شما ، و همچنین از آنچه می خوانید آگاه می شود. هرگز فقط یک چیز نیست



پروانه نارنجی و سیاه با لکه های سفید

پس چرا کشمیر نیست؟ اگر اورهان پاموک می تواند در تمام زندگی خود درباره ترکیه بنویسد ، چرا من نمی توانم دو رمان درباره کشمیر ، جایی که در آن بزرگ شده ام ، بنویسم؟ آیا همه رمان های من در کشمیر تنظیم می شوند؟ بستگی به نحوه کار یک نویسنده دارد. من با شخصیت ها کار می کنم. آنها زمینه های اصلی نگرانی من هستند. مثلاً چگونه آنها دیوانه می شوند ، چگونه آنها را به جنون می کشانید؟ چگونه یک شخصیت از یک هنرمند ظریف به یک مبارز تا حدودی متعهد تبدیل می شود؟

فیض یک هنرمند است و در دنیای خودش زندگی می کند. و سپس اتفاقات وحشتناکی رخ می دهد. اما ضربه خوردن یک چیز است و سلاح گرفتن.



یک لحظه گسست ، توقف عادی شدن در زندگی او وجود دارد. او در کارگاه خود نقاشی می کند. این برای او طبیعی است. برنامه ریزی ، ساخت طرح برای شاهکار او ، این طبیعی است. بودن در کنار خانواده بزرگش هنگام شام طبیعی است. و سپس ، ملاقات با این دختر ، عاشق شدن او و تلاش برای دوست داشتن او - این نیز طبیعی است.



ناگهان ، این لحظه فرا می رسد که همه این ایده های وجود عادی زیر سوال می روند و سپس از بین می روند. گاهی اوقات به روشهای ملموس و فیزیکی. او یک پسر طبقه متوسط ​​پایین از شهر قدیمی سرینگر است ، زندگی کوچکی داشت ، نمی تواند با آن کنار بیاید. اما انتخاب او برای در دست گرفتن سلاح عمدی است. او تحت فشار قرار نمی گیرد زیرا همه اطرافیانش این کار را انجام می دهند. فیض دلایل شخصی ، اجتماعی و سیاسی برای اسلحه کشیدن دارد. او با خودش می گوید هیچ کار دیگری نمی تواند بکند.

در 'همکار' ، روستا از مردان جوان خالی شده است که عازم اردوگاه های آموزشی می شوند. در اینجا ، خود فیض می رود و همه این پسران در حال ناپدید شدن هستند. آیا این - آنچه نسل از دست رفته کشمیر نامیده می شود - یک مشغله ، نگرانی است؟



این نگرانی است اما نه فقط از نظر نسل از دست رفته کشمیر ، نه فقط موضوعات گسترده اجتماعی و سیاسی. من می خواهم وارد سر آنها شوم و بفهمم این شخص چگونه صحبت می کند. چگونه پرونده را برای خود توضیح می دهد؟
نمی دانم آیا من یک رمان جنگی نوشته ام که در لباس یک داستان عاشقانه قرار گرفته است یا یک داستان عاشقانه که در یک رمان جنگی مخفی شده است. این یک رمان تاریخی نیست. این ، قبل از هر چیز ، داستان فیض و روحی و خانواده های آنها است. اما آنها در زمان خاصی قرار دارند. روحی آثار یکی از بهترین نثرنویسان در کشمیر ، به نام اختر محی الدین را می خواند ، او شاعر پاکستانی ، پروین شاکر را می خواند ، او به فریده خانم و حتی موسیقی بالیوود گوش می دهد. و این دنیای رمان نیز هست. تصویر بالیوود ، در کنار تصویر کشمیر ، مدتهاست در ذهن جوانان وجود دارد.



هنگام نوشتن چقدر از حافظه می گیرید؟ تخیلی ساختن آنچه به خاطر می آورید چگونه است؟

حافظه چیز جذابی است ، اینطور نیست؟ فکر کردن در مورد حافظه ، نه فقط داشتن آن. اگر شبی خاص را به خاطر می آورم و این یادآوری مربوط به 30 سال پیش است ، احساس مبهمی از آن شب داشتم. اما وقتی می نویسم ، آن را دوباره خواهم ساخت ، آن را با چیزی که متعلق به رمانی است که اکنون می نویسم آغشته می کنم. صحنه ای در رمان وجود دارد که مادر فیض در حال ساختن قنگریس است. هنگامی که او آن را روشن می کند ، یک چراغ قرمز شمعی وجود دارد و غروب می شود و این نور زمستانی خاص در سرینگر ظاهر می شود. همه آن چیزهای متفاوت - من دوست دارم آنها را کنار هم بگذارم و ببینم چه اتفاقی می افتد. یک خاطره وارد حافظه دیگر می شود و دیگری در حافظه دیگر فرو می رود و هنگام نوشتن در مکانهای عجیب ظاهر می شوند.

به نظر می رسد که سرینگر یکی از شخصیت های کتاب بود. به نظر شما شورش چگونه شهر را تغییر داده است؟

در دهه 1990 ، این شهر به یک منطقه جنگی تبدیل شد. یک روز در میان انفجارها و تیراندازی ها وجود داشت. در خارج از شهر ، شکنجه های وحشتناکی رخ داد. اتاق شکنجه ای به نام پاپا II وجود داشت. دوست دارم فکر کنم قبل از ابوغریب ابوغریب ابوغریب بوده است.



واژه تاب آوری در مورد بسیاری مورد استفاده قرار می گیرد. اما از خودم می پرسم آیا آنها حق انتخاب دارند؟ بنابراین بله ، این شهر ، مردم را تغییر داده است. این شهر از افراد شکسته ای است که تا آخر عمر با آنچه برای آنها اتفاق افتاده ، و آنچه با آنها انجام شده مشخص شده است. در ظاهر ، آنها معمولی هستند اما آسیب های عظیمی را پنهان می کنند. سرینگر مکانی است که سوداوی بزرگی دارد.



آیا می توانید یک سرینگر قبل از شورش را به یاد داشته باشید؟

سینما بود! سینمای من پارادیسو سینمای فردوس در مرکز شهر بود. اولین فیلم سینمایی بزرگم را آنجا تماشا کردم. من با تعدادی از دوستانم مدرسه را گذراندم ، کلاس 8 بودم. این یکی از آن سینماهای بزرگ قدیمی بود ، با نمای بزرگ و فضایی بزرگ برای نمایش پوستر و لابی و بستنی. ما یک فیلم مضحک به نام Tangewala تماشا کردیم که در آن راجندرا کومار حضور داشت.



و شهر قدیمی جذاب است. خانه های باشکوهی وجود دارد ، با پنجره های مشبک و تالارهای چوبی و تزئین شده. و سپس یک مرکز خرید پر زرق و برق وجود خواهد داشت که توسط برخی از افراد کارآفرین که فکر می کنند این توسعه است ، ایجاد می شود.



الان سرینگر است. اما فضاهای قدیمی نیز باقی است. در رمان ، شما به نحوه بسته شدن آبراهه های سرینگر اشاره می کنید. وقتی آن را بعد از سیل ها می خوانید ، وقتی جهل متورم جایی برای رفتن نداشت ، به طرز عجیبی به نظر می رسد.

بخشی از من آرزو می کند که آن را ننوشته بودم. اما همه می دانند چه اتفاقی برای آبراهه های شهر افتاد. سرینگر همیشه با آب به عنوان یک همراه صمیمی وجود داشته است. کانال ها ، دریاچه ها ، قایق های روی دریاچه که در واقع مغازه های خواربارفروشی بودند. حتی در دوران کودکی من ، می توانستیم با قایق از قلب شهر به پیک نیک به باغ مغول برویم. یک خط در رمان وجود دارد که در آن کسی فکر می کند آب توسعه نیست ، قایق ها هستند. و این چیزی نیست که فقط برای سرینگر اتفاق افتاده است. در روند ساخت شهرهای پرجمعیت ، تلفات زیادی از اکوسیستم ها رخ داده است.

چقدر سیاسی هستید؟ البته یک رمان سیاست خاص خود را خواهد داشت ، اما وقتی می نویسید ، آیا اصلاً یک عمل سیاسی است؟

به ذهنم نمی رسد که باید یک رمان غیرسیاسی یا یک رمان سیاسی بنویسم. من کتابی می نویسم که در مکان خاصی تنظیم شده است و هر آنچه در آن زمان در تاریخ اتفاق می افتد ، قطعاً بر زندگی افراد آن رمان تأثیر می گذارد. تعهد اصلی من این است که در یک داستان خاص و در یک تصویر خاص صادق باشم. من فکر می کنم این برای همه نویسندگان صادق است. شما کادرها را علامت نمی زنید ، مطابق سهمیه نمی نویسید.