در هوای نازک: هنگامی که یک گردشگر آمریکایی خود را در کوه ها از دست داد

در اواخر ماه اوت ، جاستین شتلر ، گردشگر آمریکایی ، در دره پرواتی هیماچال به پیاده روی رفت. او هرگز برنگشت. اعضای خانواده اش روزی که او را در کوه از دست دادند ، با هم جمع شدند.

در نقاط مرتفع: خیرگانگا ، از آنجا که شتلر سفر خود را به مانتالای آغاز کرد. (منبع: عکس سریع توسط Praveen Khanna)در نقاط مرتفع: خیرگانگا ، از آنجا که شتلر سفر خود را به مانتالای آغاز کرد. (منبع: عکس سریع توسط Praveen Khanna)

اگر تا آن زمان برنگشته ام ، به دنبال من نباشید. این آخرین پست وبلاگ جاستین الکساندر شتلر ، مسافر 35 ساله آمریکایی بود. او برنگشت ، اما دوستانش از نقاط مختلف جهان به دنبال او آمدند و قدم هایش را در دامنه های تند دره پارواتی در هیماچال پرادش طی کردند و سعی کردند سرنخ هایی را در سکوت هایی که پشت سر گذاشته بود پیدا کنند. اما در حالی که غبار زمستانی کوه ها را فرا گرفته و پوششی از یخ و برف مسیری را که شتلر آخرین بار طی کرده بود می پوشاند ، دوستانش جستجوی خود را متوقف می کنند اما آخرین سفر را به یاد دوست خود انجام می دهند.



برای گردشگران خارجی که به دنبال ارتفاع در هند هستند ، کولو هم مقصد و هم نقطه شروع است. برخی از آنها در امتداد Beas تا Manali ، شهری که در بین موتورسواران سوار لاداخ ، قایق سواری ، کوهنوردان و خانواده های تعطیل محبوب است ، ادامه می دهند. برخی دیگر از Beas در یکی از دو پل شهر Kullu می گذرند و جاده ای را طی می کنند که از شهرهای کوچکتر مانند Kasol می گذرد ، جایی که کوهنوردان جوان و کسانی که به دنبال حشیش ، علف های هرز و داروهای روانگردان هستند ، قبل از حرکت در هوای تنبل کوهستان غرق می شوند. به مانیکران ، مکانی مقدس برای هندوها و سیک ها.



تپه های دو طرف رودخانه مملو از روستاهای غیر توصیفی مانند توش ، نختان کلگا و مالانا است. در این میان تنگه های عمیق و خائنانه دره پرواتی قرار دارد. این شهرها و روستاها تقریباً مانند اردوگاه های اصلی خدمت می کنند ، نقطه شروع مسیرهای پیاده روی که از میان جنگل های سبز و ضخیم و قله های قهوه ای برهنه می گذرند و مناظر خیره کننده ای از قله های برفی هیمالیا را ارائه می دهند.



سالانه چندین گردشگر در هیماچال پرادش مفقود می شوند. (منبع: عکس سریع توسط Praveen Khanna)سالانه چندین گردشگر در هیماچال پرادش مفقود می شوند. (منبع: عکس سریع توسط Praveen Khanna)

شتلر در ماه ژوئیه به این کوهها رسید. او که یک ردیاب متخصص و یک بقا آموزش دیده بود ، کار خود را در یک استارتاپ فناوری در سال 2013 ترک کرد و تصمیم گرفت کاری را که بیشتر دوست داشت انجام دهد: سفر. من 32 ساله هستم و هفته گذشته بازنشسته شدم. این اولین ورود در وبلاگ او بود. او در ادامه در مورد خارش سفر خود نوشت ، چگونه پس از موفقیت ، پرواز درجه یک ، اقامت در بهترین هتل ها و غذا خوردن در رستوران های ستاره میشلن ، احساس کرد در زندگی گرفتار شده است که او را وادار به تلاش برای چیزهای گران قیمت کرده است. من در حال فروش هر آنچه دارم ، موتور سیکلت رویال اینفیلد ، رایانه ، تلفن ، تعویض لباس ، گذرنامه ، لوازم بهداشتی و کارت اعتباری خود را در حال فروش دارم که همه آنها در یک کوله پشتی کوچکتر از یک کیف مدرسه قرار می گیرند. من قصد دارم به طور نامحدود به جهان سفر کنم. این زندگی ای است که من از تابستانی که در سال 2006 در نپال گذراندم ، رویای آن را داشتم ، و صادقانه بگویم ، واقعاً آزاد بودن ، رویای من از دوران نوجوانی بود.

این اولین سفر شتلر به هند بود و او برنامه های زیادی را طراحی کرده بود. با عشق به فضای باز ، هیماچال یک انتخاب طبیعی بود. در یکی از سفرهای او به خیرگانگا ، مقصد پیاده روی محبوب ، بود که شتلر با ساتیاناران راوات ، سادو از نپالی آشنا شد.



وی ملاقات خود را اینگونه توصیف کرد: یک روز صبح در حال حرکت به سمت چشمه ها در کنار کلبه سنگی دودی یک ناگا بابا (نوعی سادو ، یوگی یا مرد مقدس هندو زاهد) قدم می زدم. او در حال تماشای من بود که از کوه پایین می آیم و وقتی نزدیک شدم ، برایم دست تکان داد. در دو هفته آینده ما با هم دوست شدیم. من فکر می کنم.



در 19 آگوست ، شتلر نوشت که راوات او را برای زیارت در ارتفاعات بالای هیمالیا برای مدیتیشن دعوت کرده بود و او موافقت کرد. دوستانش بعداً موتورسیکلت او را در روستای بارشینی پارک شده پیدا کردند. این از آنجاست که ، به احتمال زیاد ، آخرین پست وبلاگ خود را نوشت.

Shelter یک کوهنورد با تجربه و متخصص بود.Shelter یک کوهنورد با تجربه و متخصص بود.

خیرگانگا یک منطقه سبز و مسطح است که به دلیل وجود معبد و چشمه آب گرم مقدس شناخته می شود. مسافران پیاده روی معمولاً یک یا دو روز قبل از صعود به جلو در اینجا اردو می زنند. در زیر آفتاب شدید ، ده ها کافه موقت به فروش مگی و نوشیدنی های سرد می پردازند.



در 28 آگوست ، شتلر ، راوات و آنیل سینگ ، باربری ، مسیر خود را در مسیر خیرگانگا به دریاچه مانتالای که در ارتفاع 4100 متری واقع شده است ، آغاز کردند. مثل همیشه ، شتلر وسایل خود را که شامل یک کیسه کوچک و یک فلوت بلند بود که به عنوان کارکنان دو برابر می شد حمل می کرد و باربر وسایل راوات را حمل می کرد. در حالی که آنها پنج روز در مسیر صخره ای ، بایر و باریک پیش از رسیدن به آبهای زلال مانتالای در 3 سپتامبر قدم می زدند ، با دیگر مسافران هندی ملاقات کردند.



آنها با هم عکس گرفتند که بعداً پلیس آنها را پیدا کرد. در یکی از آنها ، شتلر ، مرد بلند قد و متناسب با گونه های بلند ، موهای چاق و موهای کوتاه ، یک شال قهوه ای مات بر روی یک ژاکت حبابی آبی پوشیده است. او دستش را روی شانه یک مسافر دیگر گذاشته است. این آخرین عکسهای شناخته شده وی است.

سینگ می گوید شتلر می خواست چند روز در مانتالای بماند اما راوات می خواست به عقب برگردد. این دو با هم اختلاف داشتند اما شتلر با اکراه تسلیم شد و هر سه سفر خود را به عقب آغاز کردند. روز بعد ، آنها در تاکور کوآن توقف کردند ، جایی که سینگ می گوید شتلر و راوات حشیش می کشیدند ، که دره در اطراف آن وحشی رشد می کند ، و دومی از سینگ خواست تا به توقف بعدی در توندا برج ادامه دهد و غذای خود را آماده نگه دارد. چند ساعت بعد ، راوات به تنهایی رسید.



وقتی سینگ از راوات درباره محل اقامت شتلر پرسید ، او گفت که نمی داند و شاید به مانتالای بازگشت. سینگ می گوید که پاسخ روات او را مشکوک کرد اما او سکوت کرد و آن دو روز بعد به خیرگانگا بازگشتند. هیچ یک از آنها به پلیس اطلاع ندادند که شتلر مفقود شده است.



آخرین سفر: چشم انداز در خیرگانگا. (منبع: عکس سریع توسط Praveen Khanna)آخرین سفر: چشم انداز در خیرگانگا. (منبع: عکس سریع توسط Praveen Khanna)

چگونه کسی فقط ناپدید می شود؟ مادر شتلر ، سوزان ریب می پرسد. به خصوص کسی که یک بقا است ، یک ردیاب متخصص. هیچ معنایی ندارد او می گوید که جاستین نه تنها برای زنده ماندن از بیابان مجهز شده بود ، بلکه برای زندگی در آنجا آموزش دیده بود.

ریب ، که در اواسط دهه شصت زندگی است و با بیماران آلزایمری در یک مرکز درمانی در پورتلند ، اورگان کار می کند ، می گوید عشق پسرش به خارج از منزل زود شروع شد. او به کالج نرفت و 16 ساله بود که به مدرسه هوشیاری بیابان در ایالت واشنگتن پیوست. او بعداً توسط نیروی دریایی ایالات متحده استخدام شد تا دوره ای را در زمینه ردیابی تدریس کند. با توجه به همه مهارت های او ، دوستان ریب و شتلر به سختی می توانند باور کنند که او نتوانسته از این سفر جان سالم به در ببرد.



پس از اینکه ایالات متحده را برای سفر به سراسر جهان ترک کرد ، شتلر مرتباً با مادرش تماس می گرفت. او در مورد مکانهای جدیدی که وی بازدید کرده بود ، دوستانی که با او آشنا شده بود ، به او می گفت و او کارهای بعدی را در خانه پر می کرد. بنابراین ، وقتی او حتی یکبار در ماه سپتامبر خبری از او نداشت ، نگران شد. در همان زمان ، برخی از دوستانش با او تماس گرفتند. آنها نیز از او خبری نداشتند.



در اواخر ماه سپتامبر ، دوستانش تصمیم به بازی گرفتند. آنها یک کمپین آنلاین برای جمع آوری بودجه برای سفر ریب به هند ترتیب دادند و جاناتان اسکیلز ، یکی از دوستان شتلر ، که در اوایل اکتبر با او از لندن پرواز کرد ، به او ملحق شد. اسکیلز ، مشاور مالی شرکتی مستقر در لندن ، سال گذشته با شتلر در سفر به بیگ سور ، کالیفرنیا ملاقات کرده بود.

در هیماچال ، آنها با کریستوفر لی ، مدل لباس فرانسوی که در منطقه سفر می کرد ملاقات کردند و شتلر را پس از برقراری ارتباط با او در شبکه های اجتماعی ملاقات کرده بود. شنیدم که در جوانی جاستین یکبار برای گذراندن مدتی در یکی از جنگل های آمریکا رفت و فقط یک چاقو در دست داشت. اسکیلز می گوید ، چند روز بعد ، او با یک ژاکت از پوست گوزن ظاهر شد و از نظر ظاهری سالم تر از زمان خروج بود. هنگامی که ریب و اسکیلز به هیماچال رسیدند ، لی شکایتی را در ایستگاه پلیس کولو ثبت کرد.

عنکبوت راه راه قهوه ای و خرمایی
سوزان ریب با موتور سیکلت پسرش. (منبع: عکس سریع توسط Praveen Khanna)سوزان ریب با موتور سیکلت پسرش. (منبع: عکس سریع توسط Praveen Khanna)

در حین تحقیق ، پلیس به پست های آنلاین سایر کوهنوردان برخورد کرد که با شتلر در سفر به مانتالای ملاقات کرده بودند و از روات و سینگ مطلع شده بودند و جستجوی آنها را در بارشینی و روستاهای مجاور آغاز کردند. چند روز بعد ، سینگ شنید که پلیس به دنبال او است و خود را به ایستگاه پلیس در مانیکران ، یک شهر کوچک در 20 کیلومتری بارشینی معرفی کرد. او به پلیس گفت که در این سفر چه اتفاقی افتاده است و به تیمی که در جستجوی شتلر است کمک می کند.

در حالی که پلیس عملیات خود را آغاز کرد ، دوستان شتلر تحقیقات موازی خود را ادامه دادند. اسکیلز قدم های شتلر را چند بار پس گرفت و به مسیری رفت که دربان گفته بود آخرین بار شتلر را دیده است. او برای بررسی هوایی یک هلیکوپتر استخدام کرد که بیش از 1 میلیون روپیه هزینه داشت ، اپراتورهای هواپیماهای بدون سرنشین را از دهلی استخدام کرد ، دو بار هلیکوپتر وزیر ارشد هیماچال پرادش را برای بردن تیمی از پلیس گرفت و داوطلبان را برای جستجوی دوستش جمع آوری کرد. او حتی ویدئویی از زمین را به آمریکا فرستاد تا اداره تحقیقات فدرال (FBI) آن را تجزیه و تحلیل کند. او همچنان با سفارت آمریکا و مقامات هندی در ارتباط بود.

Brijeshwar Kunwar ، ساکن بنگلور در حال پیاده روی در این منطقه ، داوطلبانه در یکی از این جستجوها به Skeels کمک کرد. این کونوار بود که پوشش باران یک کیسه و یک چوب چوبی را در ساحل زیر تاکور کوآن دراز کشید ، جایی که سینگ ، باربر ، پیش رفته بود و شتلر و راوات را پشت سر گذاشت. آنها به جایی که کارکنان دراز کشیده بودند ، رفتند. اسکیلز بلافاصله آن را تشخیص داد. این فلوت شتلر بود.

رودخانه پارواتی به همان اندازه شدید و بکر است. بسیاری از آنها در جریان سریع آن منتقل شده اند و پلیس می گوید حتی بقایای اتوبوس هایی که در رودخانه سقوط کرده اند به ندرت پیدا می شود. آنها می گویند یافتن بدن انسان حتی سخت تر است.

افت شدید در Thakur Kuan ، جایی که گمان می رود شتلر گم شده است. (منبع: Praveen Khanna)افت شدید در Thakur Kuan ، جایی که گمان می رود شتلر گم شده است. (منبع: Praveen Khanna)

اما اگر شتلر ، یک کوهنورد باتجربه و متخصص ، واقعاً در مقابل پارواتی شکست خورده بود ، آیا به این دلیل بود که او قدم اشتباهی برداشت یا به خاطر این بود که با افراد اشتباه بود؟ اسکیلز می گوید مسیری که در بالا متعلقات شتلر پیدا شد ، باریک است. او می گوید ، فقط اندکی تکان دادن نیاز دارد تا کسی را به زمین بیندازید. آن روز سه نفر در پیاده روی بودند. یکی از آنها مفقود شده است ، باربر بخشی از تیم جستجو شده بود و راوات در آن زمان در بازداشت پلیس بود.

در 21 اکتبر ، یک هفته پس از دستگیری ، راوات در قفل پلیس پیدا شد. پلیس ادعا می کند که وی در پنج دقیقه ای که سرپرست پلیس راج کومار از آن خارج شده بود ، خود را با چوب لباسی روی دروازه قفل آویزان کرد. وقتی کومار او را پیدا کرد ، او هنوز زنده بود اما در راه انتقال به بیمارستان جان سپرد. کومار از آن زمان تعلیق شده است و تحقیقات قضایی در جریان است.

فقط یک بند در پست پلیس در مانیکران وجود دارد. این یک اتاق کوچک و مربع شکل با دروازه ای است که خیلی بلند نیست. این که راوات توانسته لباس زیرش را روی میله بالای دیوار ببندد و تنها در پنج دقیقه خود را حلق آویز کند ، نظریه ای است که طرفداران زیادی پیدا نمی کند. راوات هیچ یادداشتی از خود به جا نگذاشت ، هیچ کس از خانواده اش نیامد تا جسد او را ببرد و سپردن او به پلیس واگذار شد.

با از بین رفتن راوات ، پرونده به بن بست رسیده است. در 24 اکتبر ، پلیس سینگ را دستگیر کرد. جوان بلند قد و لاغر 28 ساله اهل اودهم سینگ ناگار در اوتاراکند می گوید که او قبلاً در نیروهای امنیتی در کارگیل دربان بوده است و پیاده روی در کولو اولین سفر او در منطقه بوده است. با این حال ، پلیس هیچ مدرکی علیه او پیدا نکرد و او هفته گذشته مرخص شد.

باربری که پناهگاه را همراهی می کرد. (منبع: عکس سریع توسط Praveen Khanna)باربری که پناهگاه را همراهی می کرد. (منبع: عکس سریع توسط Praveen Khanna)

با ناپدید شدن شتلر همچنان پلیس را گیج کرده است ، این مورد به یک مورد دیگر در لیست گردشگران مفقود شده در هیماچال پرادش تبدیل شده است. از سال 1991 ، 20 گردشگر خارجی در منطقه کولو ناپدید شده اند که سه نفر از آنها تنها در سال گذشته بوده است. پلیس محلی می گوید که سالانه پنج یا شش گردشگر هندی نیز مفقود می شوند.

پادام چند ، سرپرست پلیس ، کولو ، می گوید ردیابی مسافران خارجی دشوار است زیرا بسیاری از آنها هنگام ورود به این ایالت خود را با مقامات محلی ثبت نام نمی کنند. بر اساس اطلاعات موجود در پلیس کولو ، این ولسوالی امسال پذیرای 8287 گردشگر خارجی بوده است. تعداد واقعی می تواند بسیار بیشتر باشد. پلیس می گوید ، پلیس برای رسیدگی به موارد ناپدید شدن مجهز نیست.

پیاده روی از بارشینی تا خیرگانگا بیش از 12 کیلومتر از یک مسیر صخره ای را پوشش می دهد که توسط سایه بان درختان بلند کاج و صنوبر پوشانده شده است. پیاده روی ها با صدای رودخانه قدرتمند پارواتی که نام آن را به دره می رساند ، قدم می زنند. یک معبد و یک چشمه آب گرم طبیعی در خرگانگا قرار دارد. مشروبات الکلی و گوشت در اینجا ممنوع است زیرا این مکان مقدس محسوب می شود اما حشیش و علف های هرز به راحتی در دسترس هستند ، به طور علنی با مسافران به اشتراک گذاشته و دود می شوند.

در 3 نوامبر ، آخرین گروه جستجوی خیرگانگا را ترک کردند. شامل دو نفر از دوستان شتلر بود. لی ، مدل ، و تام مک الروی ، ردیاب و بقای حرفه ای. او در سال 1999 با شتلر در مدرسه آگاهی بیابان آشنا شد ، جایی که معلم او بود و برای جستجوی او به هند سفر کرده بود. یک هفته بعد ، اسکیلز مانالی را به مقصد لاداخ در انفیلد شتلر ترک کرد. این سفری بود که شتلر همیشه می خواست انجام دهد. این ادای احترام اسکیلز به دوستش بود. لی و مک الروی سوار یک کامیون شدند.

با شدت گرفتن سرما در هیماچال ، مادر ناامید شتلر نیز تصمیم گرفته است که به خانه بازگردد ، زیرا بودجه برای جستجو تمام شده است. او در حالی که درباره تنها فرزندش صحبت می کند ، دائما بین زمان حال و گذشته تغییر می کند ، جملات او بین 'جاستین است' و 'جاستین بود' متغیر است. حداقل ، پسرش در حالی کار کرد که بیشتر دوست داشت ، او به خود دلداری می دهد. ریب می گوید ، تصور می کنم او را روزی که او را به مدرسه بیابان فرستادم از دست دادم.

او با دستان خالی به خانه برمی گردد ، خوشحال است که می داند در کوهستانی است که پسرش آزادی مورد نظر خود را در آن پیدا کرده است. در یکی از سفرهای جستجویی که او رفته بود ، ریب تنها نشسته بود و مدیتیشن می کرد. قبل از عزیمت به هند ، جاستین طرح کلی از یک عقاب را روی سینه خود خالکوبی کرده بود. ریب می گوید وقتی چشم هایم را بعد از مدیتیشن باز کردم ، یک عقاب را دیدم که در بالا پرواز می کرد.

او آن را به عنوان یک نشانه دید. دو ساعت به تنهایی نشستم و احساس امنیت و خوشحالی کامل کردم. من از بودن در آن مسیر بسیار خوشحال بودم ، زیرا می دانستم ، مهم نیست که چه چیزی وجود دارد ، او اینجا بوده است ، او اینجا قدم زده است.