ایجاد دانشگاه های مهم: موسسات هندی به کجا می روند؟ گفتمان در مورد آنچه در دانشگاههای هند اشتباه است یک ژانر قدیمی است و پاسخهای معمول به این ترتیب کهنه و در یک کلمه خلاصه می شود: همه چیز! بسیاری از سوگواران نگارش شده است ، اما شگفت آور است که همان دانشگاهها زنان و مردانی را تولید کرده اند که اوج قدرت سیاسی ، اقتصادی ، علمی و اجتماعی و حتی عزت را در اختیار دارند. این س ofال که چگونه چنین شخصیت هایی ارتفاعات قدرتمند را افزایش داده اند ، به ندرت مطرح می شود. شاید ، انحطاط سیستمیک به عنوان یک منبع اجتماعی در هند بسیار دست کم گرفته شده است!
پروفسور پانکاج چاندرا در ساخت دانشگاه در هند (2017) این س oldال قدیمی را می پرسد: م institutionsسسات هندی کجا اشتباه می کنند؟ چاندرا حتی در حین پاسخگویی به طول کتاب و اتخاذ رویکرد صریح مدیریتی ، به وضوح می گوید که اولین هدف آموزش برای همه ، آماده سازی شهروندان روشن فکر برای ملت است. من همیشه معتقد بودم که آموزش در همه سطوح باید سربازان را برای عدالت قانون اساسی و نه شانه های دولت فراهم کند ، و منظور از روشنگری نباید یک معما باشد. مقدمه قانون اساسی و ماده 51A (که وظایف اساسی همه شهروندان را تعیین می کند) مجموعه ای کامل از ارزشها را ارائه می دهد. اگر وظیفه اساسی برای توسعه روحیه علمی ، اومانیسم ، و روحیه تحقیق انتقادی و اصلاحات اجتماعی و تعالی - فردی و جمعی - تقویت شود ، آموزش باید سکولار ، علمی و دموکراتیک باشد. چاندرا با طراوت ، از جمله اهداف دیگر ، آماده سازی جوانان برای امرار معاش و کمک به یافتن اشتیاق مادام العمر برای یادگیری و معنای زندگی خود است. نکته کلیدی در درک دانشگاه ها این است که آنها آزمایش هایی را برای آینده منعکس می کنند.
و اهمیت چاندرا این است که در یک کشور جوان ، درک کمی از کسانی که از قدرت عمومی برای آزمایش در آینده برخوردارند ، برخوردار است ، که موسسات آموزشی به نوعی در مسیر رشد از دست داده اند. انفجار در تعداد دانشگاه ها و کالج های هند منجر به دو اثر مخرب شده است: تصرف کامل آموزش عالی توسط دولت از طریق تمرکز و خروج استعدادهای با کیفیت از دانشگاه. به این نیز باید کاهش هدف آموزشی ، متأثر از محیط اجتماعی وسیع تر ، که بر شکسته شدن قانون و نظم و مصونیت از قانون تاکید می کند ، افزود. عدم اعتماد به سیستم و خشونت در محوطه دانشگاه باعث بیگانگی های زیادی شده است و روحیه یادگیری و مباشرت عاقلانه تقریباً از بین رفته است. به نظر می رسد که دانشگاههای هند غیر قابل پاسخگویی شده اند ، این مسئولیت پذیری از نتایج به قوانین تغییر یافته است.
با این حال ، باید گفت که پروفسور چاندرا با یک برس گسترده نقاشی می کند. تعمیم های کلان وی در مورد آسیب شناسی اجتماعی سیستم های اصلی دانشگاهی ، که آینده تاریک آنها را نیز تقویت می کند ، با تاریخ و تنوع موسسات آموزشی مطابقت ندارد. تجربه شخصی من به عنوان معاون دانشگاه گجرات جنوبی و دانشگاه دهلی نشان می دهد که در میان معلمان و دانشجویان - در مورد مسائل مربوط به خودمختاری و مسئولیت پذیری دانشگاه (یا نبرد بین دو 'As' ، جهش قابل توجهی در میان معلمان و دانشجویان به وجود آمده است ، زیرا معتقدم که هیچ مسئولیتی بدون خودمختاری نمی تواند وجود داشته باشد. و بالعکس)؛ و ایجاد فضاهایی برای مسئولیت اجتماعی: گفتگوی بزرگی در هر دو نهاد ذکر شده در مورد معنای برابری و عدالت جنسیتی صورت گرفت و من اطمینان دارم که گفتگوهای داخلی مشابهی در جاهای دیگر صورت گرفته است. ما باید تجربیات مختلف زندگی و تفاوت ها را در بسیاری از محوطه ها بایگانی کنیم ، و همچنین به مطالعات تجربی کمی توجه بیشتری داشته باشیم تا از افسانه های کنترل و خصوصی سازی بیشتر آموزش به عنوان داروی نجات جلوگیری کنیم.
من شجاعت قانع بودن چاندرا را در تأکید بر این که دولت مجبور است حکومتداری را ساده کند و شبکه کنترل را کاهش دهد ، ستایش می کنم. علاوه بر این ، من با این تقاضا موافقم که صنعت باید با تقاضای نوع جدیدی از دانش آموزان نقش مهمی ایفا کند. اما بدیهی است که هیچ تغییری ممکن است استقلال دانشگاه را به نام پاسخگویی قربانی نکند. تغییرات کلی باید استقلال خود را با ایجاد محیطی مناسب برای تحقق و ارتقاء پتانسیل سیستم افزایش دهد. و اگر دولت ، شرکت ها و بنیادها تصمیم بگیرند از تعریف امور خود اجتناب کنند ، بهتر است این کار انجام شود. در صورت مدیریت خرد ، تمایل دارند وضوح هدف را از دست بدهند.
نحوه کوتاه کردن پرچین پودوکارپوس
این فقط خودداری از انگیزه کنترل نیست ؛ دولت باید یک سیاست پایدار برای نهادها برای برنامه ریزی استراتژی خود ارائه دهد. این بدان معناست که اولاً محدودیت های نوآوری توسط بودجه سالانه باید به تأمین مالی بلند مدت منجر شود. ثانیاً ، وزیران آموزش و پرورش (برای اتحادیه و ایالت ها) باید از شیوه انتخاب سرپرستان موسسات از لیست کوتاه دست کشیده و آن نقش را به آموزش دهندگان برجسته واگذار کنند. ثالثاً ، دولت نباید در انتصاب رئیس موسسه ، دانشکده و وظایف آن حرفی بزند. چهارم ، شیوه جدید حکمرانی باید بر اساس یک اصل ساده باقی بماند: دانشگاهیان گسترش بوروکراسی نیستند. پنجم ، من می توانم اضافه کنم که دولت وظیفه 'تکان دهنده' مهمی دارد که اکنون توسط نظریه اقتصادی معاصر شناخته شده است ، که به نظر می رسد بسیار کارآمدتر از دولت فرماندهی و کنترل است.
راه حل پیشنهادی نویسنده در مورد انعطاف پذیری و نوآوری که باید معماری یک سیستم آموزش عالی جدید را هدایت کند ، ارزش بحث عمومی را دارد. وی یک رویکرد شش گانه را پیشنهاد می کند: (1) یک نهاد سیاست گذار در سطوح اتحادیه و ایالت (2) یک هیئت آموزش عالی و تحقیقات (3) یک آژانس اعتباربخشی و هماهنگی (4) یک شورای تامین مالی و اعطای کمک (5) یک آژانس داده (6) و هیئت حل اختلاف. صفحات 295-330 جزئیات این رویکرد آزادی جدید را برای دانشگاه ها شرح می دهد.
نویسنده آموخته اولین کسی است که اذعان می کند اکثر این نسخه ها جدید نیستند. اما مطمئناً جوشاندن این عناصر در آموزش و پرورش برای همه برای یک بوم شناسی جدید برای رنسانس آموزش است. بحث عمومی جدی بین همه ذینفعان ضروری است. اما این تنها زمانی می تواند آغاز شود که از هوس و خیال دولت وقت فراتر برویم. چه کاری می توانیم انجام دهیم تا احساس فوریت در مورد نقش کاتالیزوری آموزش و پرورش ایجاد شود؟ آیا جامعه ای پاسخگو وارد شده است که به آموزش علاقه زیادی داشته باشد؟