افسون دنیای قدیم

تسلیم گرم و سنت غنی تهران و یزد.

ایران ، فیلم های ایرانی ، عباس کیارستمی ، جشنواره بین المللی فیلم کوتاه تهران ، موزه ایران ، سنت ایران ، ایران یزاد ، سفرهای ایران ، مکان های دیدنی در ایران ، اخبار سفر ، اخبار سبک زندگی ، اکسپرس هند ، یکشنبه اکسپرس ، چشم 2016 ، چشمان اکسپرس ،طلوع در شرق: شهر تهران شبانه توسط کوههای البرز حلقه زد. (منبع: Thinkstock images)

اولین چیزی که تقریباً به محض فرود در تهران تأیید می کنید این است که همه چیزهایی که در مورد ادب و گرمای استثنایی ایرانیان شنیده اید حقیقت دارد. در هفته ای که در آن کشور گذراندم ، با یک اخم مواجه نشدم. تمام راه لبخند بود دومی کمی پیچیده تر به نظر می رسد. قوانین جمهوری اسلامی ایران خوشبختانه به اندازه عربستان سعودی ترسناک نیست. در آن آمده است که شما همیشه باید متواضع باشید و سر باید پوشانده شود. برای یک هندی ، همه چیز به اندازه کافی ساده است. desi salwaar-kameez یا ترکیبی کوتاه از شورت و شلوار ما خوب کار می کند. و دوپاتای استاندارد شما به عنوان روسری کاملاً مناسب است ، اما ، اوه ، من چگونه با آن مبارزه کردم: مگر اینکه شما به طور طبیعی ماهر باشید ، یا تمرین کنید ، چیز ناخوشایند همچنان در حال لغزش است. من زمان زیادی را در ایران صرف تنظیم دنده سر کردم!

البته قسمت دیگر در یک سالن تاریک صرف شد. به عنوان بخشی از هیئت داوران پنج نفره سی و سومین جشنواره بین المللی فیلم کوتاه تهران ، وظیفه ما این بود که 78 فیلم را در صدر فیلمهایی که می توانستیم جایزه دهیم به صفر برسانیم. اولین غافلگیری دلپذیر با محل نمایش ما بود. به جای مرکز خرید شلوغ با تعداد زیادی تئاتر ، جلسات هیئت منصفه در یک آئودی درست پشت ساختمان موزه شیشه ای دوست داشتنی برنامه ریزی شده بود. به مناسبت آن ، تئاتر یادبود عباس کیارستمی به افتخار کارگردان بزرگ ایرانی که در اوایل سال جاری درگذشت ، نامیده شد. این که او نویسنده ای بسیار دوست داشتنی بود در اطراف ما مشهود بود: جشنواره با نگاهی گذشته به آثار او برگزار شد و نام او در گفتگوهای متعددی که با اهالی سینمای تهران داشتیم برده شد.



تهران پر از کوه است و می تواند در اوج زمستان به شدت سرد باشد ، اما در اواسط نوامبر ، هوا معتدل است. ما در مرکز شهر قرار داریم ، که صدای جنجالی از ترافیک بسیار کند و اگزوز دیزلی است. راننده تاکسی ما موسیقی دارد و مجموعه ای از آهنگهای برتر آمریکایی دهه 60 و 70 است. روشن کردن آتش من که از یک سیستم موسیقی ناهنجار در وسط تهران قاچاق می شود ، یک تجربه است.



ایران ، فیلم های ایرانی ، عباس کیارستمی ، جشنواره بین المللی فیلم کوتاه تهران ، موزه ایران ، سنت ایران ، ایران یزاد ، سفرهای ایران ، مکان های دیدنی در ایران ، اخبار سفر ، اخبار سبک زندگی ، اکسپرس هند ، یکشنبه اکسپرس ، چشم 2016 ، چشمان اکسپرس ،شهر باستانی یزد در زیر طلوع آفتاب. (منبع: Thinkstock images)

ما در شهر باستانی یزد ، 50 دقیقه با هواپیما از تهران دور می شویم. ساعت 10 شب به زمین می نشینیم ، چمدان هایمان را در هتل گاردن مشیر ، با درختان انار و چشمه های درخشان می ریزیم و به روستایی می رویم که حدود 45 دقیقه با اتوبوس فاصله دارد. یزد یک شهر بیابانی است و به نظر می رسد در حاشیه هیچ کجا نیست - تپه های شنی درخشان ، ماه آنقدر درخشان و از طریق تلسکوپ آنقدر نزدیک است که واقعاً شبیه یک doodh ki katori به نظر می رسد. وارد کاروانسرای سایه ای می شویم که قدمت آن به دوره ساسانیان می رسد ، که در گذشته محل توقف شترها و بازرگانان بود. این سازه با محیط علی-بابا-و-40-دزد ، تخت های کم تخت پوشیده از فرش های زیبا و فرسوده و بافته شده و کتری های بخارپز بلند چای سیاه اکنون به یک جاذبه گردشگری تبدیل شده است.

شهر یزد به خوبی اصفهان یا شیراز شناخته نمی شود ، اما ما فوراً تسلیم جذابیت های آن می شویم. ما همه چیز را در آن قرار می دهیم: یکی از چشم نوازترین مساجد ایران با مناره های بلندش ، بازار شلوغی که پیچیده مجموعه امیر چخماق است (ما رنگها و رنگهای پنبه ای یزدی دوست داشتنی را برمی داریم) ، موزه آب ، باد -catcher (ساختاری که از باد برای خنک کردن آب استفاده می کند ، که بیشتر در کانال ها برای خنک کردن ساختمان ها در گردش است) و معبد آتش زرتشتی معروف.



نمای مسجد نورانی امیر چخماق واقع در میدانی با نام مشابه ، در مقابل آسمان آبی تیره در شهر یزد.نمای مسجد نورانی امیر چخماق واقع در میدانی با نام مشابه ، در شهر یزد ، ایران. (منبع: Thinkstock images)

سپس به تهران برمی گردیم و موزه ها را بر می داریم: موزه شیشه با مجموعه ای شگفت انگیز از تزئینات شیشه ای و ظروف و کاسه و کوزه ، موزه هنر که به ما نگاهی فوری به هنرهای باستانی و مدرن ، جواهرات می دهد. موزه ای که در آن می توانید با تمام گوهرهای گرانبها کور شوید. تهران همچنین مرکز برخی از جوی ترین کافه هایی است که من در آن حضور داشته ام: من عاشق کافه دنج و غیر رسمی نازدیک می شوم. سالاد ، همبرگر ، ماکارونی دلچسب است و می توانید آنها را با آبجو بدون الکل (در ایران مشروب مصرف نکنید) یا یک نوشیدنی ماست نعنایی به نام 'دوغ' (مانند هویج ما) پر کنید.

به سمت بازار اصلی شلوغ و راهروهای آن ، با مغازه های ریز و مملو از آن راه می رویم. من مقداری انجیر تازه و بادام جوان می خورم و از بین غنی های مغذی که در تپه ها جمع شده است ، انتخاب می کنم. و سپس به سمت سپه سالار ، با ردیف مغازه های کفش دست دوز ، حرکت می کنیم. من دو جفت می خرم ، آنها را در کیسه برآمده ام می چینم و با میوه های خشک و جعبه های میتای ناله می کنم - بسیار شبیه آنچه که داریم و در عین حال بسیار متفاوت است - و مقداری زعفران گرانبهای ایرانی با عجله در فرودگاه خریداری کرد و در راه بازگشت به خانه پوزخند می زنم. به