عفونت عاطفی ادریس خان (چپ) ؛ گام بعدی مایکل کونزه بدون جهان (راست) زمان وحدت بخش بزرگ تجربیات بشری است. گذر فیزیکی زمان با بی امان بودن خود ما را خرد می کند و با این وجود تجربه روانی زمان می تواند بسیار آزاد کننده باشد و به ما اجازه می دهد در زمان حال زندگی کنیم ، حتی اگر بگذاریم حافظه ما را به گذشته ببرد و اجازه دهیم تخیل در گمانه زنی در مورد ما کمک کند. آینده. این یک معمای در مرکز نمایش گروهی In and Out of Time است که توسط منتقد هنری بریتانیایی و جین نیل گردآوری شده است و در حال حاضر در Galerie Isa در بمبئی در حال برگزاری است. این برنامه با حضور چهار تن از هنرمندان برجسته معاصر عصر ما-دیانا الحدید ، آدریان غنی ، ادریس خان و مایکل کونزه-این نمایش تجربه زمان و ماهیت حافظه را بررسی می کند ، سوالی که هر یک از هنرمندان را در این دوره مشغول کرده است. از حرفه های آنها
من می خواستم رابطه بین نقاشی و طراحی و مفهوم زمان را بررسی کنم. طراحی و نقاشی می تواند زمان را پل بزند ، آنها می توانند واقعیت را با تصور ، گذشته را با ایده آینده متحد کنند. این رسانه ها حتی می توانند زمان را معلق کنند. نیل توضیح می دهد که این یک موضوع فوق العاده الهام بخش است. او می گوید عنوان نمایش ، برای هنرمندان مربوطه ، امکان تفسیر و امکانات را دارد. این می تواند هنرمندانی را پیشنهاد کند که زمان را از نظر درک خطی یا زمان مانند زمان ضرب و شتم ، مانند موسیقی ، یا تاریخ یا حتی سفر در زمان مورد توجه قرار می دهند. او می گوید همه این زمینه ها توسط هنرمندان در نمایش به شیوه های متمایز خود منعکس شده است.
چند نوع درخت بید وجود دارد
برای هنرمندان ، این امر اغلب از طریق بازبینی آثاری که به نظر آنها الهام بخش بوده است ، رخ داده است. به عنوان مثال ، الحدید ، مرتباً به هنرهای گذشته اشاره می کند ، نمونه بارز آن تفسیر او از تمثیل عفاف است ، اثری روغن روی چوب که توسط استاد فلاندری هانس مملینگ در اواخر قرن پانزدهم نقاشی شده است. برای الحدید متولد سوریه ، این آثار اغلب راهی برای مرور تاریخ حماقت های بشریت است. به عنوان مثال ، نمایشگاه کنونی دارای مجسمه دیواری به نام Omphaloskepsis است که توضیحی درباره وضعیت خراب میراث بشری است. در زیر سطح عملاً خراب شده و مثله شده ، می توان خطوط کلیسای جامع گوتیک را تشخیص داد.
نقاشی رومانیایی غنی به طور مشابه با گذشته درگیر است که در حقیقت اغلب او را نقاش تاریخ برای طیف وسیعی از تأثیرات خود - از فرانسیس بیکن گرفته تا ادوارد مونک و وینسنت ون گوگ - توصیف می کند. در نمای شگفت انگیز و گروتسک پرتره های او ، مانند پرتره خود در زمستان ، می توان هنرمندی را مشاهده کرد که در تلاش - و موفق - واژگانی است که از تاریخ پر فراز و نشیب قرن بیستم اروپا گرفته شده است.
آیا درختانی در بیابان وجود دارد؟
از سوی دیگر ، کونزه از کار خود برای کشف بخش کمی از فرهنگ و اندیشه مدرن غربی استفاده می کند. هنرمند آلمانی به دنبال نقد توسعه دیدگاه منحصر به فرد انگلوساکسون در مورد مدرنیسم است. مدرنیسم رسمی ، به قول خودش ، که ریشه های آن را از سزان گرفته تا کوبیسم و جنبش آوانگارد اوایل قرن بیستم ، درست تا حداقل و هنر مفهومی دهه 70 ، نشان می دهد. علاقه کانز در مسیری است که توسط کسانی که از جریان اصلی تاریخ مدرنیسم خارج شده اند-خط سایه مدرنیسم-که توسط Balthus ، Bacon ، Anselm Kiefer نمایندگی می شوند ، و همچنین سینمای اروپایی قاره ای لوئیس بانوئل ، میکل آنژ آنتونیونی ، اینگمار برگمان ، آندری تارکوفسکی و ورنر هرتزوگ. در نتیجه ، کار او متراکم و هزارتوی است و به نظر می رسد متعلق به زمان خاصی نیست که بتوانیم به راحتی برچسب گذاری کنیم.
زمان به عنوان حافظه و تاریخ در آثار خان نیز نمایان می شود. این هنرمند ساکن لندن مدتهاست که شیفته استفاده از متن است و در واقع در سال 2004 مورد توجه قرار گرفت ، هنگامی که همه صفحات قرآن را اسکن کرد و سپس تصاویر را متراکم و دیجیتالی کرد-تکراری بودن عمل اسکن. به نوعی آیین تبدیل شد ، بازتاب ارتباط او با مناسک اسلام ، که در کودکی توسط پدر پاکستانی اش پذیرفته شد. این عمل و الگوهای ملودیک غیرمنتظره تکرار در همه آثار او ، از جمله در کار او با عنوان 'عفونی بودن احساسی' - که با مهر زدن مکرر بخشی از متن به قلم مارک روتکو ، که سه گانه اکسپرسیونیسم انتزاعی را به همراه جکسون پولاک و ویلم دی کونیگ.
نتیجه او یک متن فوران ستاره است-ادای احترام زیبا و انتزاعی به یکی از هنرمندان بزرگ قرن بیستم.