بازگشت به خانه: آنتونیو پیده دا کروز در استودیوی خود در دهه 1950. در سال 2013، زمانی که Dattaraj Salgaocar، صنعتگر گوا، مجموعهای از 16 اثر از هنرمند فقید گوا، آنتونیو پیده دا کروز را به دست آورد، میدانست که گنجی در دستانش دارد. این آثار در فضایی که آن زمان استودیو کروزو در استادیوم برابورن بمبئی نامیده می شد، فراموش شده بودند. در طول سالهای بیتوجهی، نقاشیها نیز در معرض آلودگی هوای شهر و توجه تاسف بار کبوتران قرار گرفته بود. با این حال، در زیر کثیف دههها میتوان نبوغ هنرمندی را تشخیص داد، که با نامهای کروزو یا دکروز نیز شناخته میشود، که زمانی نان تست بمبئی جهانشهری بود و در مرکز زندگی فکری و فرهنگی شهر شکوفا شده بود.
اولین اقدام سالگائوکار، جلب خدمات محافظ و مرمت کننده نقاشی های رنگ روغن، کایان مارشال پاندول در بمبئی بود. قدم بعدی او جستجوی شاعر، متصدی و نظریه پرداز فرهنگی رانجیت هوسکوته بود تا نمایشگاهی را برای بزرگداشت دا کروز و جشن بازگشت او به خانه برگزار کند.
داکروز که در سال 1982 درگذشت، علیرغم موقعیت برجستهای که زمانی در هنر هند داشت، مدتهاست که توسط ملتی که از قانون محدود مدرنیستهای هندی تجلیل میکند، فراموش شده است. مدخل های دایره المعارف اطلاعات کمی دارند و سوابق دوران دانشجویی داکروز در برلین در طول جنگ جهانی دوم از بین رفت. برای بازگرداندن این هنرمند مشهور به شهرت عمومی، هوسکوت آنچه را که میتوانست از گزارشهای معاصر، حاشیهنویسیهای خود هنرمند برای آثارش، و همچنین ورودیهای پسر دا کروز، ایوان، که سخاوتمندانه عکسهای پدرش را به اشتراک میگذاشت، گردآوری کرد. در محل کار. آنچه از «جستجو برای کروزو» - که تا 20 جولای در مرکز هنرهای پاناجی سوناپارانتا-گوا به نمایش گذاشته میشود - لزوماً تصویر کاملی از هنرمند نیست.
با این حال، پرتره پیچیده ای از یک مرد را ارائه می دهد و به جنبه های متعدد او اشاره می کند. ما داکروز را فردی میدانیم که هنر را هم بهعنوان یک فعالیت تجاری و هم بهعنوان وسیلهای برای ابراز ناراحتی خود نسبت به نظم اجتماعی و سیاسی در حال فروپاشی دنبال میکند. هنرمندی که نه تنها به شدت از تصاویر کاتولیک دوران کودکی خود در گوا تحت حاکمیت پرتغال الهام گرفته است، بلکه اصطلاح هنری جدیدی را ایجاد کرده است که با آن امید جدید ملت را برای رستگاری به تصویر می کشد.
کجا می توان درختان هیکوری را پیدا کرد
***
اثر آنتونیو پیده دا کروز با عنوان عیسی با مردم صحبت می کند. دا کروز که در سال 1895 در ولیم، سالست، در گوا تحت حاکمیت پرتغال به دنیا آمد، آموزش هنر در مدرسه هنر سر جی جی بمبئی و سپس آکادمی هنرها در برلین آغاز شد. او یکی از اولین آسیاییهایی بود که در آنجا به عنوان دانشجو پذیرفته شد و سپس به عنوان دانشجوی مایسترشولر یا دانشجوی کارشناسی ارشد درآمد. این زمانی بود که او شروع به ساخت پرتره کرد و در نهایت نمایشگاهی را برگزار کرد که مورد تحسین مطبوعات آلمان قرار گرفت. او با آثارش به پاریس و مادرید سفر کرد و در لیسبون از او پذیرایی سلطنتی شد. سفرهای او در اروپا در طول انقلاب فرهنگی سال های بین دو جنگ، داکروز را با افکار و گرایش های نوظهور مانند اکسپرسیونیسم، به ویژه در وایمار آلمان، جنبش های دادا و سوررئالیستی، و همچنین آثار تغییر پارادایم هنرمندانی از جمله تماس گرفت. به عنوان واسیلی کاندینسکی، پل کلی، پیت موندریان، مارک شاگال، پابلو پیکاسو و ژرژ براک.
این سالها در اروپا احتمالاً به عنوان کاتالیزوری عمل کرده است که نگرانیهای سیاسی و اجتماعی داکروز را شکل داده است. این دوره ای بود که این قاره، درست پس از جنگ جهانی اول، به کابوس دیگری از آشفتگی های اقتصادی و سیاسی می لغزید، کابوسی که منجر به ظهور رژیم های فاشیستی در سراسر اروپا می شد و جهان را در یک درگیری فاجعه بار دیگر فرو می برد. در مواجهه با این واقعیتها، داکروز، علیرغم اینکه پرتغال ادعا میکرد که او یکی از افراد خودش است، تصمیم گرفت خود را یک سوژه استعماری از هند معرفی کند. همانطور که هوسکوته اشاره می کند، سرپیچی داکروز بسیار مهم است، به ویژه زمانی که در چارچوب سیاست های مترقی جمهوری اول پرتغال (1910-1926) دیده می شود، که حقوق شهروندی کامل را برای همه افراد استعمارگر امپراتوری پرتغال اعطا کرد. رژیم فاشیستی که با کودتای نظامی در سال 1926 آغاز به کار کرد و در نهایت به استقرار دیکتاتوری سالازار منجر شد، تحمل کمتری نسبت به اظهارات داکروز در مورد هویت هندی خود داشت و در نتیجه این هنرمند تنها پس از آزادی ایالت در گوا به گوا بازگشت. 1961.
آیا درختان صنوبر مخروط دارند؟
بدین ترتیب بود که وقتی داکروز در اواخر دهه 1920 به هند بازگشت، تصمیم گرفت در بمبئی مستقر شود، شهری که تحصیلات و تجربه اروپایی او را ارزشمند میدانست، و بنابراین، فرصتهای حرفهای کافی برای ادامه فعالیت هنری پر رونق در اختیار او قرار داد. . در اینجا است که می توان آغاز آنچه را که هوسکوت به عنوان زندگی دوگانه هنرمند توصیف می کند، مشاهده کرد.
از یک طرف یک هنرمند موفق سالن بود که مشتریانش شامل افراد شایسته ای مانند مهاراجه هاری سینگ از کشمیر، لرد برابورن، فرماندار بمبئی، صنعتگر سر کواسجی جهانگیر و همسرش لیدی جهانگیر و آخرین نایب السلطنه هند، لرد مونت باتن و همسرش بودند. لیدی مانت باتن. اما او همچنین هنرمندی با تمایلات ضد استعماری بود که استودیوی او - زمانی نقطه عطفی در استادیوم هاوس نزدیک چرچگیت بود - به مرکزی برای هنرمندان، نویسندگان و فعالان تبدیل شد. در طول جنبش آزادی گوا، استودیو کروزو همچنین پناهگاهی برای کسانی بود که در برابر رژیم سالازار مقاومت می کردند.
بسیاری از آثار داکروز با قطعاتی مانند بعد از پانزدهم آگوست: زخم، اشک، خون و دزدی نشان دهنده همدردی اوست. محکومیت گسستهای اجتماعی آنها سبکسازی شده است، با این حال نمایشی بودن آثار از اندوهی که هنرمند به وضوح احساس میکرد کم نمیکند.
امید داکروز برای نظم اجتماعی بهتر، عادلانهتر و بهتر در چرخه کارهایی که او در مورد گاندی انجام داد، دیده میشود، گاندی که او را نجاتدهنده، شخصیتی قهرمان و مسیحمانند برای یک ملت تازه استقلال یافته و سکولار میدید. خود مسیح یک شخصیت تکرارشونده است که غالباً در یک بافت هندی قرار میگیرد - چه در نقش عیسی با مردم صحبت میکند، چه زمانی که حضور او از طریق حرکات و نمادها نشان داده میشود، مانند ترکیب مدونا و کودکی به سوی من.
***
درختی با گل های کرم رنگ
آنتونیو پیده دا کروز پس از 15 آگوست. قدم زدن در گالریهای سوناپارانتا در گوا، که آثار داکروز را به نمایش میگذارد، هنرمندی را به ما نشان میدهد که در اعتقاداتش به همان اندازه که در قلم مو مهارت داشت، قوی بود. اما یکی از کلیدهای درک زندگی او در سلف پرتره معمایی، بین، نهفته است که این هنرمند در دهه 1940 ساخته است. این نقاشی هنرمند را با پوشیدن لباسی شبیه کت دکتر و پالتی آغشته به رنگ در دست دارد.
به بازوی راست او شکل زنی است که لباس پرستاری به تن دارد و در طرف دیگر اسکلتی است که ویولون را گرفته است. هوسکوت می نویسد، در مقاله کاتالوگی که همراه با «جستجو برای کروزو» است، من دوست دارم آن را به عنوان یک خودنگاره با مدعیان رقیب در نظر بگیرم... در سمت راست او، یک پرستار و در سمت چپ او، یک اسکلت پر جنب و جوش با یک ویولن که با دست استخوانی شانه اش را گرفته است. آیا پرستار زندگی است یا عشق یا الهام یا سکون؟ آیا اسکلت مرگ است یا هنر؟ آیا عقل استخوانی می شود یا هنر کشنده است؟ این نقاشی ما را در حالتی پارادوکس معلق می کند.
داکروز هیچ پاسخ آسانی ارائه نمی دهد - شاید چون هیچ پاسخی وجود نداشت و کاملاً درست است که او باید انتخاب تفسیر را به بینندگان این اثر واگذار می کرد. برای استفاده مجدد از آنچه هنری جیمز نویسنده زمانی در مورد داستانهایش گفته بود، اگر هنرمند توضیحی ارائه میکرد، کار ضعیفتر میشد، زیرا توضیحات جایگزین کنار گذاشته میشد.
تصاویری از انواع پروانه ها
ما ممکن است هرگز تک تک واقعیت های زندگی داکروز را ندانیم، اما تا زمانی که هنر او در دسترس ما باشد، امکانات برای درک او و آثارش بی پایان باقی می ماند.