کل سخنرانی را اینجا بشنوید. تونی موریسون، نویسنده فقید، هنگام سخنرانی در کالج ولزلی، همه افسانه ها را پشت سر گذاشت. او از صمیم قلب صحبت کرد. او به جای صحبت در مورد راه هایی که دانشجویان گرد هم می توانند برای آینده آماده شوند، به عدم اطمینان خود در مورد وجود آن اعتراف کرد. من دیگر در مورد آینده صحبت نمی کنم زیرا در توصیف یا پیش بینی مردد هستم زیرا حتی از وجود آن مطمئن نیستم. به عبارت دیگر، من مطمئن نیستم که به نحوی، شاید، یک مدیریت رو به رشد، گروهی از منافع سیاسی، منافع شرکتی و منافع نظامی پیروز نشود و به معنای واقعی کلمه آینده ای قابل سکونت و انسانی را نابود نکند. چون فکر نمیکنم دیگر بتوانیم به تفکیک قوا، آزادی بیان، تساهل مذهبی یا آزادیهای مدنی غیرقابل چالش تکیه کنیم. یعنی نه در حالی که انسان های متناهی در جریان زمان تصمیمات آسیب بی نهایت می گیرند. نه در حالی که انسان های متناهی ادعاهای بی نهایت فضیلت و قدرت غیرقابل نفوذی دارند که فراتر از صلاحیت آنهاست، اگر نگوییم در دسترس آنهاست. او گفت، بنابراین، صحبت خوشحال کننده ای در مورد آینده نیست.
او از آنها خواست که در عوض راه خود را بسازند و افسار آینده خود را در دستان خود بگیرند. آنچه اکنون شناخته شده است، تمام آن چیزی نیست که شما قادر به دانستن آن هستید. شما داستان های خودتان هستید و بنابراین آزاد هستید که معنی انسان بودن بدون ثروت را تصور و تجربه کنید. انسان بودن بدون تسلط بر دیگران، بدون تکبر بی پروا، بدون ترس از دیگران بر خلاف شما، بدون چرخش، تمرین و اختراع مجدد نفرت هایی که در جعبه شن و ماسه آموخته اید، چه حسی دارد.
او با یک توصیه عمیق به پایان رسید. من زندگی شما را از قبل هنری می بینم، منتظر، فقط منتظر و آماده است تا شما آن را هنری کنید.