پدر 70 ساله ام به Tinder پیوست

در چند ماه آینده ، با کاهش محدودیت های همه گیر و تولید واکسن ، پدرم با چند نفر برای نوشیدن یا شام ملاقات کرد. حالا وقتی او به ملاقات می آید ، برنامه ها را با هم مرور می کنیم و او درباره تاریخ های خود به من می گوید

دوستیابی مجازی در Tinder ، قرار 70 در Tinder ، برنامه های دوستیابی آنلاین ، دوستیابی آنلاین نیویورک تایمز ، پیدا کردن تاریخ آنلاین ، indianexpress.comآنچه به نظر می رسید یک سناریوی کابوس آور است ، راهی جدید برای پیوند بود. (مارک روزنتال/نیویورک تایمز)

نویسنده: دینا گچمن



حیواناتی که در جنگل های استوایی زندگی می کنند

تا همین اواخر ، اگر از من درباره ازدواج مجدد پدرم می پرسیدید ، پاسخ من در مورد قاتل بود. من هرگز او را مردی نمی دیدم که قرار ملاقات داشت ، چه برسد به یک پسر آنلاین. اما پس از آن مادرم در پاییز 2018 فوت کرد و آنجا تنها بود. به تنهایی ، و سرانجام ، درTinderبه



والدین من از دوستداران دبیرستان در تگزاس بودند که در 19 سالگی ، در سال 1970 ازدواج کردند. رابطه آنها برای من و خواهرانم استاندارد بالایی ایجاد کرد. پدرم همیشه به عنوان یک مرد یک زن وفادار به مادرم دیده می شد. او و عشق آنها را روی پایه ای قرار دادم. بنابراین وقتی کوچکترین خواهرم ، کاترین ، پاییز سال گذشته با وحشت به من زنگ زد و به من گفت که پدر 70 ساله ما اعتراف کرده است که در Tinder است ، این پایه سقوط کرد.



این عادلانه نیست که انتظار داشته باشیم پدر و مادری پس از از دست دادن شریک خود زندگی رهبانی داشته باشند ، اما من به عنوان فردی که در گذشته در جبهه های دوستیابی آنلاین لس آنجلس جسارت کرده بود ، می دانستم که پدرم سرش را کنار گذاشته است. او در هوستون بود ، نه لس آنجلس ، و او یک مرد بزرگسال بود که می توانست از خودش مراقبت کند ، اما من داستان هایی در مورد افراد مسن و یا کلاهبرداری شنیده بودم ، و پدرم از سال 1969 ملاقات نکرده بود. مادرم. او در حال حاضر یک پدربزرگ شیرین بود که حتی نمی دانست صید ماهی چیست و برنامه Tinder را انتخاب کرده بود زیرا فکر می کرد این چیزی است که همه از آن استفاده می کنند. او هدف اصلی بود.

من برای هیچ یک از اینها آمادگی نداشتم. من فکر کردم ممکن است یک روز این اتفاق بیفتد ، زیرا پدرم از لحاظ قلبی و اجتماعی جوان است. با این حال ، وقتی کاترین خبر اعتراف خود را فاش کرد ، من زمزمه کردم: اگر پدر با شخصی در Tinder ملاقات کند ، امیدوارم مامان با پل نیومن در بهشت ​​ازدواج کند!



او همیشه عاشق پل نیومن بود.



اگر پاسخ من غیرمنطقی به نظر می رسد ، خواهر میانی ما ، ایمی ، در همان ابتدا قول جدی داد که هرگز کسی را که پدرمان با او ملاقات می کند ، صرف نظر از اینکه او چقدر عالی باشد ، نپذیریم. چیزی که باعث شد تعهد شود این بود که چند ماه پس از مرگ مادر ما ، یکی از دوستان خانوادگی به ما مراجعه کرده بود تا پدرمان را با زنی قرار دهد. ما مطلقا نه گفتیم ، به این دوست خوب نیت و بد موقع گفتیم که او تقریباً آماده نیست. ما حتی هرگز با پدرمان گفتگو نکردیم.

انواع کاترپیلار با عکس

من مطمئن نیستم که او به هر حال آنقدر زود این قدم را برداشته بود. در آن زمان ، من فکر نمی کنم ما آماده کشف این موضوع بودیم. همانطور که آجیتا رابینسون ، متخصص غم و آسیب و نویسنده کتاب هدیه غم و اندوه: راهنمای عملی برای هدایت غم و از دست دادن ، به من گفت ، والدینی که شروع به تاریخ دوباره می تواند باعث بازگشت مجدد کودکان و سایر اعضای خانواده شود. اغلب اوقات ، کودکان ، حتی کودکان بزرگسال ، از جایگزینی والدین فوت شده در سیستم خانواده می ترسند.



دو سال بعد از قول امی گذشت. من و خواهرانم همسران و فرزندانمان را داشتیم تا ما را مشغول کنند و به ما کمک کنند تا غم و اندوه خود را برطرف کنیم ، اما پدر ما تنها بود ، فیلم های قدیمی جان وین را با گربه شانزده ساله اش تماشا می کرد و به مقدار زیادی تکان دهنده از نوه های نوه هایش می رفت. بازی های توپ برای گذراندن زمان



من متقاعد شده ام که پدربزرگ پدری من 95 سال سالم و قوی زندگی کرده است زیرا پس از مرگ مادربزرگم ، سرانجام دوباره ازدواج کرد. او یک همراه داشت ، کسی که او را دوست داشت و باعث شد نه تنها بخندد ، بلکه مثل بچه ها بخندد. من آمار تنهایی و طول عمر را شنیده ام و به این واقعیت اشاره می کنم که داشتن یک همراه در اواخر زندگی احتمالاً می تواند به مردم و به طور خاص مردان بیشتر عمر کند.

من نمی خواستم در مورد پدرم بشنوم که مایکروویو به تنهایی هر شب غذا می خورد و از کار می افتد زیرا او کسی را ندارد که با او به سینما برود. من قبلاً یک مادر را از دست داده بودم. من به پدرم احتیاج داشتم تا جایی که می شد کنارم بماند و اگر قرار ملاقات و شاید پیدا کردن عشق می تواند این شانس ها را افزایش دهد ، من باید از او حمایت کنم. ملاقات ممکن است به طرز جادویی سالها به زندگی او اضافه نکند ، اما حداقل ارزش امتحان کردن را داشت.



من به آرامی ایده دوستیابی او را پذیرفتم ، ابتدا او را مجبور کردم که از 70 سالگی از Tinder خارج شود (حمایت بی دریغ من محدودیت هایی دارد). او به من گفت که مرور در برنامه های دوستیابی راهی برای پر کردن زمان است. به دلیل همه گیری ، او با دوستان یا گروه غم و اندوه حضوری شام نداشت. او دلش برای مادرمان تنگ شده بود و حرکت در این دنیای شجاعانه جدید از دوستیابی مجازی حداقل سرگرم کننده بود. او نمی دانست که عاشق می شود یا دوباره ازدواج می کند ، اما بدش نمی آید که گاهی اوقات با کسی شام بخورد.



نحوه کوتاه کردن پرچین پودوکارپوس

علیرغم ترس من از اینکه او توسط یک ربات بیکینی پوشیده شود ، من می خواستم او خوشحال باشد. بنابراین یک شب جمعه ، هنگامی که او برای دیدار آخر هفته به آنجا آمد ، از او خواستم مشخصات خود را به من نشان دهد.

پس از یک نگاه سریع ، توضیح دادم که او به بیش از یک عکس نیاز دارد تا مردم بدانند که او دارای خانواده و دوستان است و او یک قاتل سریالی انفرادی نیست. او گفت که از گذاشتن عکس هایی که دختران یا نوه هایش را نشان می دهد ترسیده است زیرا اگر کسی یکی از شما را بدزدد چطور؟ من به او اطمینان دادم که احتمال دارد نوه هایش به دلیل عکس ناز در برنامه دوستیابی باج بگیرند ، اگرچه هیچ آماری برای اثبات این ادعا ندارم.



سپس او غم انگیزترین چیز را به من گفت.



او تصور می کرد که من و خواهرانم اگر از ما بخواهیم برایش عکس پروفایل بگیریم عصبانی می شویم ، بنابراین از مردی که مالک خشکشویی های نزدیکش بود خواست این کار را انجام دهد.

او گفت که من به او نگفتم که این مربوط به مشخصات دوستیابی من است.

تصور می کردم پدرم کنار خشک شویی ایستاده ، عکسش را گرفته و از دلیلش شرمنده است. این باعث درد دلم شد. از بین همه مکان های مسخره ای که می توانید برای برنامه دوستیابی عکس بگیرید ، نمی توانید از خشک شویی های محلی خود بدتر شوید.

در چند ماه آینده ، با کاهش محدودیت های همه گیر و تولید واکسن ، پدرم با چند نفر برای نوشیدن یا شام ملاقات کرد. حالا وقتی او به ملاقات می آید ، برنامه ها را با هم مرور می کنیم و او درباره تاریخ های خود به من می گوید. من توضیح می دهم که شبح چیست و این چیزی است که او قطعاً نباید انجام دهد. او بیشتر زنان را با مادرم مقایسه می کند ، او زیبا و خنده دار بود و در پی آن کار سختی بود. هر بار که با هم در این مراسم جدید شرکت می کنیم ، آیینی که هیچ کدام از ما درخواست نکرده بودیم ، می خندیدیم ، ناراحت می شدیم و کمی بیشتر حرکت می کردیم. مادرم در تمام این مدت ذهن ما را مشغول کرده است.

کاکتوس مدادی در مقابل چوب آتش

به احتمال زیاد او کسی را پیدا نمی کند که دقیقاً شبیه او باشد. هر چند شاید او مهربان را پیدا کند. کسی که می تواند بازیهای ماراتن فیلمهای جان وین یا تاخیر ابدی خود را تحمل کند. او نه مادر ما خواهد بود و نه بی نقص ، اما امیدوارم شاید او احتمالاً کسی باشد که دوست دارم او را ملاقات کنم.

این مقاله در ابتدا در نیویورک تایمز منتشر شد.