آیا عشق می تواند از مرزها فراتر رود؟ (تصویر: Subrata Dhar) همه عاشق نیستند و هیچ کس شهامت عشق را ندارد. در کشور ما ، اکثر مردم به سادگی در مورد عاشق بودن خیال می کنند. من در مورد کشورهای دیگر اطلاعی ندارم اما در هند عشق به معنای نبرد با موانع اجتماعی و مذهبی بیشماری است. عشق موضوعی ممنوع در چهار دیوار خانه ماست. چند والدین از فرزندان خود می پرسند: آیا شخص خاصی در زندگی شما وجود دارد؟ آیا کسی را دوست دارید یا دوست دارید؟ خیلی کم. با چنین حمایت اجتماعی محدود ، دوست داشتن کسی فقط به این معنا نیست که بگویم ، دوستت دارم.
ما یاد می گیریم که عشق را از طریق سینما تصور کنیم. فیلم ها شور و جنون ما را مجسم می کنند و شکل می دهند. چندین نسل از فیلمسازان ، ترانه سرایان و نوازندگان خلاقیت خود را در آموزش عشق ورزیدن به ما خرج کرده اند. چگونه می توان برای اولین بار به کسی خیره شد یا چگونه به طور تصادفی به او وارد شد. اینها هنرهایی هستند که توسط فیلم ها آموزش داده می شوند. در این روند ، فیلم ها ما را گاهی به لافانگاس ، گاهی به دوستداران خوب تبدیل کرده اند.
Ek Duje Ke Liye (1981) یک فیلم قدرتمند بود. برای اولین بار در سینمای هندی ، عاشقان از سد زبان عبور می کنند و در نهایت جان خود را فدای ایده یک هند بزرگ می کنند که غالباً یک افتخار بلند و خالی است. راتی آگنیهوتری و کمال حسن ، بازیگر آن زن و شوهر ، هنوز می توانند شما را به گریه بیاندازند. این فیلم به اصطلاح تصور هند ترکیبی را که ما ادعا می کنیم و معتقدیم در درون ما زندگی می کند ، به چالش کشید. نوشتن ترانه از طریق به هم پیوستن نام فیلمهای هندی فقط استعداد نداشت. این راهی بود برای گفتن اینکه ممکن است یک هندی والی عاشق یک تامیل والا شود. او می تواند با استفاده از نام شهرها و مناطق تامیل نادو به عنوان دوست داشتنی او را صدا کند. او می تواند با او صحبت کند و همراه او آواز بخواند.
اما فیلم ها همیشه ما را دوستداران خوبی نکرده اند. چندین داستان عاشقانه بمبئی به دیوار غیرقابل پل بین ثروتمندان و فقرا برخورد کرد. Ek dhanwaan ki beti ne ishq ka daaman chhorh diya/ Chandi ki deewar ne mera pyaar bhara dil tod diya (ویشواس ، 1969). زنان ثروتمند همیشه دل شکسته و بی وفا هستند. در بسیاری از فیلم ها ، زنان ثروتمند همه چیز را به عشق زندگی خود واگذار می کنند ، اما روایت غالب این است که در دنیای عشق ، معادل کاست ثروت است. هر کس باید در محدوده طبقه خود بماند و امکانات عشق را کشف کند. پاگ غونغرو بانده میرا ناآچی تئه/اور هوم نااچن بن غونقرو که (نمک حلال ، 1982).
عنکبوت با شکم بزرگ سفید
بیشمار دوستداران سینمای هندی صفحه بزرگ را روشن کرده اند. اما روی صفحه نمایش ، آنها فقط دو بدن زیبا هستند. آنها نه طبقه و نه دین دارند. عشقی که فیلمسازان ما تصور می کردند چیزی فراتر از تصور نبود. ترانه سرایان هرگز ترانه ای ننوشته اند که در آن جوانی با پیشینه اجتماعی معشوق خود روبرو شود. همه قهرمانان کاست بالا هستند ، یا کاپور یا ماتور یا ساکسنا. قهرمانان یا لیلی ، میلی یا ساده احمق بوده اند. اغلب به نظر می رسد که قهرمان از آسمان فرود آمده است. Kisi shaayr ki ghazal، Dreamgirl. Kisi jheel ka kamal، Dreamgirl.
بدیهی است که داستانهای بیشماری از سینمای هندی ، ishq را به خدمت وضعیت موجود درآورده است ، در حالی که در عشق شما به سادگی نمی توانید وضع گرا باشید. ابتدا باید از دیوارهای کاست پرش کنید. فیلم هایی که اغلب وحدت مسلمانان هندو را تبلیغ می کنند ، عمداً از داستان های عاشقانه هندو-مسلمان دور شده اند. من نمی توانم فیلمی را به خاطر بیاورم که در آن یک زن هندو دست یک مرد مسلمان را گرفت و گفت ، دوستت دارم. هیچ قهرمانی هرگز خانواده کاپور خود را به دنبال عشق به یک زن دالیتی رها نکرده است. اوه ، من اکنون به تغییر اجتماعی از طریق فیلم امیدوارم. بیا ، راویش
در واقع ، سیاست ما نیز به ما اجازه نمی دهد عشقی را تصور کنیم که موانع طبقه و دین را در هم می شکند. برخی از رهبران مسلمان هستند که همسران آنها هندو هستند. برخی از رهبران هندو هستند که با زنان مسلمان ازدواج کرده اند. اینها ازدواج های عاشقانه بوده اند ، اما چنین زوج هایی عشق خود را در ملاء عام نشان نمی دهند. آنها نسبت به مزاحم رای دهندگان محتاط و محتاط هستند. اما آیا جامعه این گونه است؟ بله ، چنین است ، اما در چنین جوامعی است که عشق ایده های انقلابی ایجاد می کند که عاشقان را قادر می سازد دیوارهای طبقه و مذهب را بشکنند.
حتما متوجه شده اید که من چقدر از واژه دیوار استفاده کرده ام. فاجعه همین است. در هند ، عشق بدون دیوار وجود ندارد. عشق ممکن است بدون محجوب امکان پذیر باشد ، اما بدون دیوار امکان پذیر نیست! عشق یعنی کنار آمدن با موانع متعدد و غلبه بر آنها. عشق شما را به یک شورشی تبدیل می کند ، شما را دیوانه می کند ، یک باولا. آنقدر تنش وجود دارد که مانند سینمای هندی ، شما می خواهید به یک سکانس فانتزی فرار کنید. شلوار و کفش شما ناگهان سفید و براق می شود. معشوق شما یک لباس بلند سفید می پوشد و با حرکت آهسته به سمت شما می دود. قبل از شروع آهنگ ، او را در آغوش می گیرید. May se na meena se na saaqi se na paimaane se، behelta hai man mera aapke aa jaane se. از این آهنگ از خداگرز (1987) آموختیم که معشوق نیز می تواند جایگزینی برای سرگرمی باشد. آهنگ خوبی در تلویزیون پخش نمی شود. شما با پدرتان دعوا کرده اید. همه اینها را فراموش کنید ، یک آهنگ بخوانید. بیایید آن را توسط گلزار یا آناند بکشی بنویسیم. فرار تنها فضا برای عشق در هند است.
این چه نوع کاترپیلار است
شهرهای ما فضایی برای عشق ندارند. از نظر ما ، پارکها مکانهایی هستند که گلهای همیشه بهار و بوگنویل ها در آن شکوفا می شوند ، جایی که چند فرد مسن و بازنشسته برای دویدن به آنجا می آیند. اگر چند نفر از عاشقان وارد خانه شوند ، بقیه به آنها خیره خواهند شد. برای آنها ، جایی برای نشستن و گفتگو وجود ندارد.
حشرات سوسک سیاه در خانه
Ishq ke liye jagah bhi chahiye. بدون این فضا ، دوستداران شهرهای ما را می توان ساعت ها پشت به ستون ها در سوپرمال ها تکیه داد. یا مانند جنایتکاران پشت شیشه های رنگی ماشین پنهان شده و با عشق خود دنیا را نادیده می گیرند. یا در یک صحنه تاریک دست در سینما گرفته و با روشن شدن چراغ ها شتابزده رها کنید. عاشقان هرگز واقعاً وضعیت بدشان را به کسی نگفته اند. آنها حتی در فیس بوک در مورد آن چیزی ننوشته اند. میلون نا توم دل غبرای ، میلو تو آانخ چورایه ، هومین کیا هو گایای های. وقتی این آهنگ را از Heer Ranjha (1970) می شنوید ، آیا حوصله ندارید بپرسید ، در تمام این صحبت های ملاقات ، لطفاً به ما بگویید کجا می توانیم ملاقات کنیم؟
اما درود بر همه دوستداران هند. جایی برای ملاقات وجود ندارد ، اما شما کارهای غیر ممکن را انجام می دهید. پرده اتومبیل ریکشا را پایین می کشید ، کل پول جیبی خود را بابت کرایه خودرو هدر می دهید. در جستجوی سالن های خالی سینما ، مجموعه فیلم های آشغال را در گیشه جمع آوری می کنید. علیرغم خیره شدن رهگذران ، شما اجازه می دهید سر خود را روی شانه های معشوق بگذارید. ساعاتی که به سادگی برای گذراندن چند لحظه با معشوق خود تلاش می کنید شما را از عاشقان به فعالان تبدیل می کند. اگر من یک نتا بودم ، در هر شهر یک پارک عشق را تضمین می کردم و خوشبختانه در انتخابات بعدی شکست می خوردم. بدیهی است که جامعه برنامه های من را تأیید نمی کرد.
از این سندرم 'Ishq koi rog nahi' خارج شوید. فضای عشق کجاست؟ این فضا را بخواهید. شصت درصد هند ، همه شما جوانان زیر 35 سال ، شما اینجا نیستید که فقط مهره و پیچ برای ماشین آلات یا مغازه های باز بسازید. جوانان شما روزی تقاضا خواهند کرد که بدانند: چقدر وقت خود را در کار تلف کرده اید و چقدر در عشق گذرانده اید؟ اگر به تازگی عاشق کار شده اید ، پس زندگی چه فایده ای دارد؟ اگر هرگز از نیاز به نگاه کردن ساعت ها در چشمان معشوق خود دیوانه نشده اید ، پس چه چیزی دیده اید؟
ممکن است مهریه ای را که می گیرید به اندازه دلخواه اندازه گیری کنید ، اما محفوظ در آنجا پیدا نمی کنید. جامعه نمی خواهد کنترل اقتصاد مهریه را از دست بدهد و به همین دلیل به راحتی فضا را برای ازدواج های عاشقانه مهیا نمی کند. دختر اولین کالایی است که با در نظر گرفتن ارزش پسر ، قیمت آن تسویه می شود. پول همراه با عروس. بالاخره عروس خودش مهریه است. دووب مارو مِرش دِش یوواون!
ایشق ما را انسان می کند. این باعث می شود انسانهای مسئول و کمی بهتر از قبل بشویم. همه عاشقان نه انسان های ایده آل هستند و نه همیشه خوب ، اما کسی که عاشق است دنیای بهتری را تصور می کند. وقتی عاشق هستید گوشه ها و گوشه های زیادی از شهر را کشف می کنید. در بعضی جاها هنگام راه رفتن دست می گیرید. در دیگران ، شما در کنار هم راه می روید اما کمی از هم فاصله دارید. عاشقان می خواهند شهر را به یکی از تخیلات خود تبدیل کنند. شهر خاطرات آنها یکی از اشعار غالب نیست. ووه شه کو جانته بی هی یا جیته بی های. آنها شهر را به خوبی می شناسند و در آن زندگی می کنند. درون آنها روح همه فصول طنین انداز می شود. کسانی که عاشق نیستند ، در شهر ساکن نیستند.
Jis tan ko chhooa tune us tan ko chhupaaoon/Jis man ko laage naina، woh kisko dikhaaoon (رودالی ، 1993). ما حتی نمی توانیم اجازه دهیم این احساس عشق خود را نشان دهد. میرا ، شما اهل این کشور هستید ، اینطور نیست؟ عشق ما را کمی ضعیف و محتاط می کند. و اگر انسانی هیچکدام نباشد ، می تواند به یک هیولا تبدیل شود. دوست داشتن این نیست که فقط بگویی دوستت دارم. عشق ورزیدن به معنای شناختن کسی است و برای این منظور باید خود را بشناسد. ماه فوریه است ، اما تمام انرژی خود را برای شکار معشوق هدر ندهید. شما نیز به دنبال خود و شهر خود باشید. به دنبال آن رویاهایی نیز باشید که می خواهید به خاطر شخص دیگری برآورده شود.
نه تنها دوستدار محیط زیست ، بلکه باید شهرهای خود را دوستدار ishq کنیم. ما باید فضایی را ایجاد کنیم که بتوانیم چند لحظه آرامش را در آن سپری کنیم. جایی که پلیس در مورد لت های خود نمی کوبد یا در همان لحظه ای که مکالمه را شروع می کنید ، moongphaliwala ظاهر نمی شود. خوب است که فضای عشق در رویاها و خیالات ما باشد. در فیلمهای ما اما پس چگونه خوب است که شهرهای ما آنها را ندارند؟
زیباترین انواع گل
ترجمه از هندی ؛ اصل را در www.indianexpress.com بخوانید.
راویش کومار روزنامه نگار تلویزیونی و نویسنده نشریه اشق مین شهر هونا است.