از آنجا که افراط گرایان ادبیات نمی خوانند ، ما در امان هستیم: نویسنده پاکستانی اینتصار حسین

یکی از ناتوانان اصلی ادبیات اردو ، نویسنده پاکستانی اینتصار حسین در دوران کودکی خود در هند ، سیاست زبان و عدم تحمل اقلیت ها در پاکستان.

اینتیزار-حسین-اصلیاینتیزار حسین ، نویسنده پاکستانی ، 91 ساله ، به خاطر آثاری چون باستی ، هندوستان سه آخری خط ، قصه های جاتاکا و جانم کهانیان مشهور است. (منبع: عکس سریع توسط Praveen Khanna)

در بین تحسین شده ترین نویسندگان اردو در جهان امروز ، نویسنده پاکستانی اینتیزار حسین ، 91 ساله ، به خاطر آثاری چون باستی ، هندوستان سه آخری خط ، قصه های جاتاکا و جانم کهانیان شناخته می شود. مجموعه غنی داستان های کوتاه او از سنت های شفاهی و افسانه های شبه قاره ، کاتاها و راملیاس هایی که در دوران کودکی خود در هند مشاهده کرده بود ، نشأت می گیرد و او در روایت های خود تجسم و تفسیر مجدد می کند. وی که از بازدیدکنندگان مکرر هند بود ، اخیراً در دهلی نو حضور داشت تا در انتشار ترجمه داستانهای کوتاه خود ، مرگ شهرزاد (Harper Perennial) شرکت کند.



گزیده ای از مصاحبه:



پارتیشن خانواده شما را از بلوندشهر در هند به لاهور در پاکستان هل داد. اما ، در نوشته های شما ، Roopnagar ، basti با روابط ایده آل هندو-مسلمان وجود دارد. آیا روپناگار در زندگی واقعی وجود دارد؟
خب ، معبد محلی که من آن را روپناگار می نامم ، در نهایت برای من یک خواب (خواب) شد - هم غیر واقعی بود و هم واقعی. شما نمی توانید آن زمان ها را تصور کنید. Hindustan ukhda hua tha (در آشفتگی بود). ناآرامی ها شدید و شدید بود و همه مجبور بودند خانه های خود را ترک کرده و در جستجوی سرپناه باشند و از خود بپرسند که به کجا پناه ببرند. ناآرامی ها ناگهان شروع شد ، اما آنها محصول شعارهای سیاسی پایدار بودند. جلسات و ضد جلسات و تجمعاتی در مورد قطب بندی برگزار شد-پاندیتجی گاندیجی در برابر جناح. ناگهان شنیدیم دیگر مذاکره نخواهد شد. اما وضعیت کنگره در مقابل لیگ مسلمانان به تدریج داغ شد و شورش ها بیشتر شد ، بنابراین جناح درخواست ایجاد ایالت جداگانه را داد. در آن زمان بسیار عجیب به نظر می رسید که هند تقسیم شود.



گیاهان خنک برای رشد در اتاق شما

مثل عادا گائون رهی معصوم رضا؟
دقیقا همینطور بود. لحظه ای که شنیدیم همه با پارتیشن موافقت کرده اند ، حتی گاندیجی نیز باید تسلیم شود ، که ما مطمئن بودیم که در برابر آن مصمم است ، از اینکه فرمول پارتیشن به نتیجه رسید متحیر شدیم. ما از نظر احساسی آمادگی ترک باستی را نداشتیم. اما شورشها آنقدر گسترده بود که حتی کسانی از ما که نمی خواستند بروند مجبور به حرکت شدند. بنابراین اینطور نیست که همه داوطلبانه به پاکستان رفته باشند. در جایی که شورش وجود نداشت ، ترس از شورش مردم را از آنجا دور کرد.

باستی که ذکر کردم کاملاً بدون تنش بود. ما در لبه یک محله مسلمان زندگی می کردیم. ما توسط محله های هندو احاطه شده بودیم ، درهای کوچکی درست به مناطق هندو باز می شد. همه ما راحت زندگی می کردیم. وقتی برای پرواز بادبادک ها به پشت بام می رفتیم ، بدون هیچ گونه نگرانی از روی سقف هندوها بدون هیچ مانعی می دویدیم.



intizar02



آیا درختان ملخ خار دارند؟

چه چیزهایی را به لاهور بردید؟
من یک تشک ، چند لباس و چند کتاب داشتم. نسخه قدیمی اردو از انجیل وجود داشت که من آن را دوست داشتم. در کمد پدرم بود که در کودکی مرا مجذوب خود کرد. از آن به بعد ، مجذوب داستانهای کتاب مقدس و صوفیانه شدم. من داستانهای روسی را نیز دوست داشتم-داستانهای کوتاه چکوف-اما احساس از دست دادن بعد از اینکه ناگهان در نقطه ای بدون بازگشت در لاهور قرار گرفتم ، ذهنم را به راملیاس هایی که تماشا می کردیم ، معطوف کرد. بنابراین من رامایانا را به زبان اردو و انگلیسی خواندم. من همچنین خلاصه هایی از 18 جلد Mahabharata را مطالعه کردم. داستانهای متعددی که در یکدیگر بافته شده اند بی نهایت مرا مجذوب خود کرده است. پس از آن ، سنت کاتا-کاهانی تأثیر ناپذیری بر آثار من گذاشت.

آیا در مورد شبهای عربی هم همینطور بود؟
بله ، من آن را در کودکی خواندم. این کتاب به راحتی در همه خانه ها یافت می شد ، اگرچه دختران ترغیب به خواندن آن نشدند ، زیرا مردم فکر می کردند که این امر بر اخلاق آنها تأثیر می گذارد. اما دخترخاله هایم پنهان می کردند و آن را می خواندند و خواهرانم نیز. بنابراین من هم آن را خواندم.



شاید تصور اولیه از پاکستان چنین معامله بدی را برای اقلیت های آن تصور نمی کرد. این چگونه تغییر کرد؟
پیش از این ، آنها (پاکستانی ها) خود در هند اقلیت بودند. اما اکنون که کشور جدید تأسیس شد ، و آنها خود را در اکثریت یافتند ، آنها باید اکثریت شوند. ابتدا احمدی ها و اکنون شیعیان را غیر مسلمان می نامند. Bahut jaldi kafir ban jaata hai aadmi wahan (مردم آنجا خیلی زود کافر می شوند).



چه ارتباطی در چنین محیطی بین جهان ادبیات و روزنامه نگاری وجود دارد؟
نویسندگان ادبی در حالی که از دور مشاهده می کنند کمی از آنچه در حال وقوع است فاصله می گیرند ، بنابراین کمتر تهدید می شوند. آنها همچنین می توانند برای تذکر دادن به داستان متوسل شوند. اما اخباریان (روزنامه نگار) باید به محل بروند و از زمین گزارش دهند ، که اغلب خطرناک است. اما از آنجا که افراط گرایان ادبیات یا داستانهای ما را نمی خوانند ، ما در امان هستیم.

اردو در پاکستان به فارسی عربی شده و در هند توسط مقامات رسمی نادیده گرفته شده است ، در حالی که هندی در هند به زبان سانسکریت نوشته شده است. نظر شما در مورد سیاست زبان ها چیست؟
بله ، این یک واقعیت است. اما زبان اردو در پاکستان ، aam-bolchaal wali bhasha (زبان روزمره) چنین نیست. شما فکر می کنید که من به زبان هندی صحبت می کنم و من فکر می کنم شما به زبان اردو صحبت می کنید. هر دو زبان ، از نظر نحو ، دستور زبان و کاربرد و کلمات ، بسیار نزدیک هستند. آنها از نظر سیاسی از هم جدا شده اند. آنها یک ، و در عین حال ، رقیب یکدیگر هستند.



اما بنگلا در دو طرف مرز شرقی این مشکل را ندارد…
نه ، زیرا نبرد جمعی در خطوط هندی در برابر اردو انجام شد. هر دو طرف ادعا کردند که زبان آنها لینگوآ فرانکای هند است. حقیقت این است که هر دو دور هم جمع شدند و لینگوآ فرانکا را تشکیل دادند. در پاکستان ، حتماً شنیده اید که زبان اردو دارای تأثیرات قوی عربی و فارسی است. اما برخی از روندهای بسیار جالب وجود دارد. یکی ظهور دوحه به عنوان نوعی بیان در زبان اردو است. این همان شکلی بود که کبیر ، تولسیداس و دیگر بزرگان هندی از آن استفاده می کردند. اما در حال حاضر ، در پاکستان ، پس از آنکه جمال الدین عالی ، شاعر فعال اردو ، شروع به خواندن آنها کرد ، به یک شکل مشروع شعر اردو تبدیل شده است. بنابراین آنچه منحصراً یک فرم هندی بود ، اکنون یک فرم اردو است.



آیا به دیبایی در بلوندشهر برگشته اید؟
بله ، پس از مدت ها ، وقتی در دهه 1970 به هند آمدم در صدمین سالگرد Prechand ، با اتومبیل به آنجا رفتم و از این همه تغییر تعجب کردم. برخی چیزها یکسان بودند ، مانند دارامشالا و بیمارستان محلی. اما با ورود به خندق ، حرکت در خانه قدیمی مان برایم مشکل بود. دوستم که من را همراهی می کرد ، گفت باید از کسی بپرسم ، اما من مصمم بودم. من گفتم: 'یه مری دارتی های ، مین یاهان پیدا هوآ هون. Main kisi aur se nahi poochhonga. Maine zara takkarein maareen lekin phir aakhir ghar pahunch hi gaya (این سرزمین متعلق به من است ، من در اینجا متولد شده ام. از هیچ کس س askال نخواهم کرد. من دور خودم چرخیدم ، اما در نهایت ، خانه مان را پیدا کردم). ' فهمیدم خانه ام خیلی تغییر کرده است. آنقدر احساس عجیبی داشتم که بدون رفتن به لاهور برگشتم. بعداً پشیمان شدم ، اما دفعه بعد که به هند سفر کردم ، با کمک حلوائی (صاحب شیرینی فروشی) خانه ام را شکار کردم.

درخت گیلاس برفی کوتوله گریان

آیا داستان کوتاه را به سایر اشکال ترجیح می دهید؟
بله ، سنت ترقی خواهان در دهه های 1930 و 1940 انتشار مقالات کوتاه را آسان کرد. ما می توانیم این کار را در مجلات ادبی انجام دهیم. یافتن ناشری با رمان طولانی تر معمولاً بسیار دشوار بود ، بنابراین در حالی که من رمان های زیادی نوشته ام ، داستان کوتاه شکلی بود که بسیار مفید بود و اغلب به آن روی می آوردم.



صحبت از جنبش نویسندگان مترقی ، چرا به آن انتقاد کرده اید؟
من سعی کردم به ترقی خواهان نزدیک شوم ، اما به نظرم رژیم آنها سخت است. به خصوص در پاکستان ، من احساس کردم که آنها در ایده های خود در مورد انقلاب در این مناطق بیش از حد عاشقانه بودند و برخی اشتباهات استراتژیک را مرتکب شدند. رژیم پاکستان پس از توطئه راولپندی (در سال 1951 ، که در آن سجاد ظاهر و فیض احمد فیض به همراه خیانت در دادگاه محاکمه شدند) موفق شد تأثیرات خود را به حداقل برساند. اما سرانجام ، ترقی خواهان هرگز من را نپذیرفتند. آنها از ایده نوستالژی حاکم بر کار من عصبانی بودند. آنها فکر می کردند این کار ارتجاعی است. آنها به شدت احساس کردند که ما باید به جای زندگی در گذشته ، در جهت ایجاد دنیایی بهتر تلاش کنیم.